جلسه ۷
3پس بنابراین از جملهی مخلوقات و از همهی مخلوقات این انسان است که حقیقت او حقیقت بلاواسطهی ذات است. یعنی نفس ذات در اینجا متعلق برای خطاب کُن شده است، پس هیچ واسطهای بین انسان و بین خدا وجود ندارد، بنابراین عبادت باید به خدا تعلق بگیرد نه به غیر خدا. نکته خیلی نکتهی ظریفی هست ها! که وقتی که ذات، آن همان حقیقت روح نازل شده است وقتی که میخواهد در مقام اطاعت و انقیاد و تواضع و در مقام عبادت برآید خود ذات هم باید ذات را سجده کند. آن حقیقت جزئیهی ذات سجده بر حقیقت کلی ذات وارد میکند. این حقیقت مصداقیهی مقید سجده بر آن حقیقت کلیهی غیر مقید و لا انتهایی و مطلق میآورد. این وجه و دلیل اول به جهت انحصار مسألهی عبادت در ذات پروردگار.
مسألهی دوم مسألهی مقام اللَه است که مقام جمع الجمعی و استجماع صفات کمالیه در همهی عوالم وجود است. خدای متعال بر خلاف نظر بسیاری دارای مراتب مستقله نیست که قائلین به مسألهی تشکیک در وجود قائل به مراتبهی مستقله هستند، بلکه ذات در عین ظهور متفاوت و در عین تجلیات متفاوته در مقیدات متفاوته از مبدعات و غیر مبدعات، از مجردات و غیر مجردات، با تمام این اختلاف در آن مرتبهی تجلی، در عین حال حضور و وجود خودش را به عنوان وجود بسیط و بالصرافه در همهی این مقیدات حفظ میکند.
پس بنابراین وقتی که انسان نسبت به یک امری توجه میکند و میخواهد او را واسطه قرار بدهد برای آن حقیقتی که آن حقیقت در غیب الغیوب است، این خدا را محدود به عالم غیب کرده است و محدود و مقید به غیر از مرتبهی ظهور کرده است و هو عین الشرک و الکفر باللَه العظیم! وقتی که ما قائل به حضور حقیقت وجود به مقتضای بسیط الحقیقته کل الاشیاء هستیم و به مقتضای صرافت وجود در همهی حقایق هستیم بنابراین توجه به یک امر مقید و بدون توجه به آن حقیقت غیبی عبارت است از عنایت استقلالی برای این وجود مقید در قبال آن حقیقتی که خود آن حقیقت همهی شوائب این وجود مقید را در خودش هضم و حل کرده و حقیقت همین صنم عبارت است از تجلی ذات پروردگار در این چوب یا در این قالب دیگر. آن وقت چطور ممکن است که ما آن حقیقت واقعی را در مرتبهی غیب الغیوبی قرار بدهیم و بعد توجه به این کنیم که این ما را به او برساند در حالتی که خود این تجلی اوست پس توجه به این دیگر چه معنا دارد؟ و از آنجایی که آن حقیقت در همهی مظاهر هست خود انسان هم یک تجلی خداست چرا انسان به این تجلی سجده کند خب به خودش سجده کند، مگر انسان جدای از این قاعده است؟ آن کسانی که میگویند بت را ما مظهر برای تجلی قرار دادیم مگر خود تو مظهر تجلی نیستی؟ تو که از این بت اشرف هستی. آن بت فقط چوب است ولی از نقطهی نظر ماده ... نیستی و خون هستی و پوست هستی و همهی اینها اشرف از چوب هستند از نقطهی نظر ظاهر.

