جلسه ۷
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
بحث در جلسهی گذشته راجع به تأسیس اصل در مورد تبعیت و یا عدم تبعیت از احکام الهی بود. عرض شد که به مقتضای اصل اولی اطاعت انسان از فرد دیگر و از ذات دیگر حرام است مگر اینکه جنبهی ترجیح در این اطاعت از بین سایر مرجحات وجود داشته باشد. در صورت وجود مسائل مختلفه و احکام متفاوته بین ذوات مختلفه و متفاوته اطاعت انسان از یک ذات و از یک شخص میبایست با وجود مرجح و مُسوِّق باشد و در صورت عدم وجود مرجح و مسوق بر اساس حکم عقل اطاعت انسان از او عقلاً حرام است و لحاظ و ملاک برای حرمت هم مسألهی تفویض اختیار شخص و مکلف به فرد دیگر و تعویض اختیار او به اختیار انسان در مقام الزام است. چون بحث در مورد حکومت اسلام به احکام الزامیهی آن برمیگردد نه به احکام اخلاقیه بنابراین بحث به مسألهی الزام و عدم الزام برگشت داده میشود و رجعت پیدا میکند.
عقل وجوب متابعت انسان را از فرد دیگر منوط به ترجیح واقعیه و نفس الامریه و مصلحت واقعیه در آن رأی بر رأی خود انسان میداند و در صورت عدم وجود مرجح این متابعت و این اطاعت اطاعت ملزمهی بدون مرجح خواهد بود و هو لغوٌ و عبث عند العقلاء.
بناءً علی هذا همان طوری که در آیهی شریفه عرض شد از آنجایی که خدای متعال مالک و مشرف و مسیطر بر نفوس و بر ذوات و بر شوائب و آثار ذوات هست از این نقطهی نظر از هر ذات دیگری که لو فُرِض تحقّقها استقلالاً به وجوب متابعت انسان و الزام و انقیاد اقرب است و بلکه روی این حساب منحصر است. در آیات نسبت به این مسأله دلالت بسیار است... إِنِ اَلْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ ... ﴿الأنعام، ٥٧﴾ ... إِنِ اَلْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ ... ﴿یوسف، ٤٠﴾ ...إِنِ اَلْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ ... ﴿یوسف، ٦٧﴾ یا آیاتی که وجوب متعابعت را منحصر به خداوند میداند، در وهلهی ابتدایی، تمام اینها که مالامال از آیات در این زمینه هست مثل … أَحْكَمُ اَلْحٰاكِمِينَ ﴿هود، ٤٥﴾ أَ لَيْسَ اَللّٰهُ بِأَحْكَمِ اَلْحٰاكِمِينَ ﴿التین، ٨﴾ در آن آیاتی که مربوط به اطاعت مشرکین و عبادت آنها میشود قُلْ مَنْ رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ قُلِ اَللّٰهُ …. ﴿الرعد، ١٦﴾ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اَللّٰهُ فَأَنّٰى يُؤْفَكُونَ ﴿العنكبوت، ٦١﴾ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْيٰا بِهِ اَلْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهٰا لَيَقُولُنَّ اَللّٰهُ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاٰ يَعْقِلُونَ ﴿العنكبوت، ٦٣﴾ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اَللّٰهُ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ ﴿لقمان، ٢٥﴾ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اَللّٰهُ قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ أَرٰادَنِيَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرٰادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكٰاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اَللّٰهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ اَلْمُتَوَكِّلُونَ ﴿الزمر، ٣٨﴾ حتی به مشرکین به همین کیفیت است. و یک اشکالی که فعلاً مطرح هست نسبت به مشرکین در اینجا که مسیحیت این مسأله را مطرح میکنند و حتی در غیر از مسیحیت در مورد عبدۀ اوثان و اصنام و گروههای دیگر از مشرکین این قضیه هست، مطلبی را که آنها میگویند این است که میگویند شما چطور واسطهی در فیض الهی را قائل هستید مثل فرض کنید که انبیاء، مثل ائمه، اینها وسائط در فیض الهی هستند اما در عین حال آن مبدأ و آن ذات را واحد میدانید؟ ما هم در عبادت اصنام و عبادت ابقار و عبادت انجم و عبادت شمس و قمر و امثال ذلک اینها را مظهر برای تجلی آن ذات میدانیم، چطور اینکه در آیهی قرآن هم به این مسأله اشاره شده …. إِلاّٰ لِيُقَرِّبُونٰا إِلَى اَللّٰهِ زُلْفىٰ …. ﴿الزمر، ٣﴾ که در اینجا جنبهی وساطت و وسیله لحاظ شده و اعمال شده، پس بنابراین چه جوابی میشود به آنها داد؟

