جلسه ۶
8علی کل حال باید یک قدری نسبت به مسأله بیشتر متوجه باشیم، دیگر ارجاع کمتر بشود و مطالب کمتر داده بشود و خود انسان اگر مطلبی هست باید حل و فصل کند، دیگر نباید هر نامه ای فلانی نوشته بشود، فقط نامهای که فرض کنید که بعضی از افراد خاص و بقیه هم به آنها تذکر داده بشود که مطلب به همین کیفیت است و این مسائل تاثیری در حال آنها نخواهد داشت.
این اصل و اختیار برای انسان، خب بر اساس مکتب توحید عمل و فعل و اختیار انسان باید در راستای رضای الهی قرار بگیرد. در این مسأله فرقی بین فعل شخصی و بین فعل اجتماعی نخواهد بود. این اصل میشود برای صحبتها و مسألهی آتی ما. روی این جهت مسألهی حکومت در راستای همین قضیه قرار میگیرد. وقتی که انسان نسبت به عمل خود اختیار ندارد بلکه اختیار او باید در راستای رضای الهی انجام بگیرد، در مسألهی حکومت که عبارت است از انقیاد نسبت به قانون، حکومت یعنی همین دیگر، حکومت یعنی غلبه و سیطرهی بر یک امری که آن حاکم آن سیطره و آن غلبه و قهاریت بر آن امر را در اختیار خود قرار میدهد، این را میگویند حکومت،... کسی که حکم نکند، حکم یعنی اختیار و ارادهی خود را بر ارادهی دیگری غلبه بدهد، این را میگوییم معنای حکومت. …وَ هُوَ خَيْرُ اَلْحٰاكِمِينَ ﴿الأعراف، ٨٧﴾ …. وَ هُوَ خَيْرُ اَلْحٰاكِمِينَ ﴿یونس، ١٠٩﴾ …وَ هُوَ خَيْرُ اَلْحٰاكِمِينَ ﴿یوسف، ٨٠﴾ حاکم به کسی گفته میشود که اختیار و ارادهی خود را بر دیگری غلبه میدهد نه اینکه اختیار و ارادهی دیگری را بر خود غلبه بدهد، خب این را حاکم نمیگویند. کسی که اختیار و ارادهی دیگری را غلبه بدهد این را حاکم نمیگویند این را مطیع میگویند، این را وکیل میگویند، این را اجیر میگویند، نائب میگویند. اگر یک مجلسی تشکیل بشود و واقعاً به قوانین وکالت عمل بشود نه اینکه خودشان سر سری بیایند...! معنای آن قوانین وکالت چیست؟ معنا این است که اراده و اختیار موکل را عملی میکنند، اجرا میکنند، ظهور خارجی به آن میدهند، عینیت خارجی به آن میدهند. موکل نمیتواند خودش به نفسه عمل کند، موکل شغل دارد، موکل فرض کنید مجتهد است، موکل فرض کنید که مهندس است، موکل فرض کنید که بقال است نمیتواند خودش بیاید عمل خود را در خارج انجام بدهد وکیل میگیرد برای اعمال اراده و اختیار خود در خارج، این میشود وکیل، این که حاکم نیست، به این که حاکم نمیگویند. حاکم به آن کسی میگویند که اراده و اختیار او غلبه کند بر اراده و اختیار انسان، و عبد در مقام اطاعت در تحت انقیاد و در تحت اطاعت او قرار بگیرد به نحوی که ارادهی خود و اختیار خود را فانی و اراده و اختیار حاکم را جایگزین اختیار خود کند، این میشود معنای حکومت. معنای حکومت یعنی همین.

