اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۶

0
فقه
جلسات

اصل در مورد تبعیت و یا عدم تبعیت از احکام الهی (1)

نسخه عربی

جلسه ۶

7
  • علی کل حال وقتی که انسان به این مطلب برسد می‌داند که عمل و فعل او، این فعل تصرف در فعل خداست و یک روزی نسبت به انجام این فعل از او سوال می‌شود و نسبت به صرف وقت که این وقتی را که الان صرف کردی آیا این وقت را در جای صحیح صرف کردی یا در جای خلاف صرف کردی؟ و در این زمینه هم خیلی ما حکایات داریم. مطلب زیاد داریم، خیلی زیاد داریم! 

  • مرحوم آقای حداد بارها می‌شد گلایه داشتند و شکایت داشتند از این افرادی که می‌آمدند پیش ایشان و وقت ایشان را می‌گرفتند حرف می‌زدند! می‌گفتند که آقا مگر ما بیکار هستیم؟ خب بلند شو شما جای دیگر برو! خب تو که اینجا می‌آیی و نمی‌توانی استفاده بکنی برای چه می‌آیی وقت ما را هم می‌گیری؟ اصلاً صریحاً می‌گفتند ها! می‌گفتند تو که می‌آیی در اینجا، استفاده که نمی‌کنی! به تو هم که بگوییم که گوش نمی‌دهی خب پس چرا می‌آیی وقت ما را می‌گیری؟ به قول مرحوم آقا می‌فرمودند می‌آیند مشهد می‌روند چلوکباب‌شان را می‌خورند شکم‌شان که سیر می‌شود می‌گویند خب حالا کجا برویم؟ یادشان می‌افتد یک آقای طهرانی هم هست می‌گویند خب آقای طهرانی را هم یک زیارت بکنیم! با شکم چلوکباب خورده‌ی پر آن وقت حالا نمی‌دانند که این آقای طهرانی باید یک ساعت بخوابد بعدازظهر بلند شود دوباره مشغول کتاب نوشتنش بشود! 

  • جداً می‌گویم من گاهی اوقات می‌شود در وسط نوشتن همین که می‌بینم زنگ تلفن صدا کرد رشته‌ی کار از دستم می‌رود که می‌رود! یک دفعه می‌بینیم آن مطلب رفت دو ماه دیگر برگشت! دو ماه دیگر! دو ماه دیگر مطلب برگشت! خب آن دیگر رفت دیگر! آن دیگر رفت! اصلاً به طور کلی رفت! همین زنگ تلفن! من زنگ تلفن را اصلاً جواب نمی‌دهم. گاهی اتفاق می‌افتد[ که من جواب بدهم]. اصلاً به طور کلی من جواب نمی‌دهم. آن تلفن برای خودش زنگ می‌زند حالا این دفعه اصلاً سیمش را می‌کشیم اصلاً راحت! همین امروز من داشتم یک مطلبی می‌نوشتم، یک چیزی خورد به ذهنم تا آمدم بنویسم یکدفعه قر! زنگ آنجا رفت فلان! هی زد هی زد هی زد هی زد زد زد دو دقیقه! بعد تلفن لابد خودش قطع می‌کند دیگر وقتی یک مدت باشد. هیچی اصلاً به طور کلی افکارم پریشان شد! دوباره بعد از یک مدت قر قر زد زد زد زد! دوباره آقا...! این پنج دفعه هی زنگ زد بعد رفتم گفتم بروم ببینم این چه کسی است آقا؟ کسی از او مرده! سلام علیکم حضرت آقا! آقا یک مدتی است حالمان خراب شده! ما یک خورده صبر کردیم ببخشید آقا بنده الان مجال صحبت ندارم، گوشی را گذاشتیم! آخر آدم چقدر باید...؟ صد دفعه گفتیم آقا شب پنج شنبه ساعت ده تلفن بزنید اگر باشیم برمی‌داریم نبودیم هم خب نبودیم دیگر! آخر ما که نیامدیم اینجا تلفن را برداریم! جدی ها! آخر ما که نیامدیم تلفن را برداریم! ما آمدیم به کار برسیم. حالا طرف گرفته نشسته همین طوری اصلاً انگار نه انگار! اصلاً متوجه نیست الان روز چهارشنبه ساعت یازده...! جداً ها! آدم واقعاً...! هر چه هم می‌گوییم انگار نه انگار! مثل اینکه مردم در یک عالم دیگری هستند! باباجان ما که بقالی و سوپری نداریم که کنار ترازو ایستاده باشیم و کاری جز کشیدن حبوبات و اینها...! شخصی مثل من ساعت یازده داخل خانه چه کار می‌کند؟ پشتک که نمی‌زند! آن هم هی تلفن زنگ زنگ! جدی من گفتم حتماً یک کسی مرده! مرده می‌خواهد زنده هم بشود خب به هر حال این طور چیز نمی‌کنند! خیلی عجیب است خلاصه! مطلب خلاصه برای ما جا نیفتاده.