جلسه ۶
11وقتی که مشکلی برای بعضیها پیش آمد نامه نوشتند بعضیها برای آقای حکیم، تلگراف زدند؛ آقا شما بیایید وساطت کنید! ایشان جواب دادند مگر در اول ما را شریک کردند که حالا که گیر افتادند از ما طلب وساطت میکنند؟ شما میروید خودتان هر کاری دلتان میخواهد میکنید بدون اینکه بیایید با ما مشورت کنید، بعد حالا که گیر افتادید بیایید آقا وساطت کنید! اگر واقعاً مرد و مردانه در این مسأله ثابت هستید، عبارت آقای حکیم این بود، که کار به هر کجا کشید خب الان هم به هر کجا کشید چرا دیگر واسطه؟ به هر جا منتهی شد منتهی بشود! اما نه، اول همه را کنار بگذاریم خودمان بیاییم جلو و وقتی که گیر افتادیم حالا برویم سراغ بقیه حالا بیایید ما را نجات بدهید! خب اینکه نمیشود، این نیست که این طور!
مرحوم آقا در آنجا میگفتند که ما باید همه را در یک جا جمع کنیم، ما نباید به مردم بگوییم بیایید از ما تبعیت کنید! ما باید بگوییم مردم همهمان بیاییم ببینیم خدا چه گفته؟ همهمان بیاییم، همه. و در این قضیه فرقی بین من و توی پاسبان نیست. ایشان اصلاً در آن موقع تزشان این بود. ببینید از اول نشان میدهد فکر فکر توحیدی است، مغز مغز توحیدی است، توحیدی دارد فکر میکند. حتی ایشان مطلب را بالاتر از این می گفتند: میگفتند حتی آن زن فاسد آن هم با ما در این قضیه در یک نقطه جمع است! خب مسائل او را به انحراف کشانده، جوانب او را به انحراف کشانده، محیط او را به جای دیگر کشانده، ولی بالاخره او انسان است ما هم انسان هستیم، او فطرت دارد ما هم فطرت داریم، او هم گمشدهای دارد از آن خبر ندارد به بیراهه رفته. أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اَللّٰهُ اَلْوٰاحِدُ اَلْقَهّٰارُ همه در یک جا جمع بشویم. قُلْ يٰا أَهْلَ اَلْكِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اَللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً…. ﴿آلعمران، ٦٤﴾ همه بیاییم در یک جا. هم شما را خدا آزاد آفرید هم ما را خدا آزاد آفرید پس همه بیاییم در یک جا قرار بگیریم. من میگویم اسلام نه، تو هم بگو مسیحیت نه، هیچ کدام، بیاییم ببینیم خدا چه گفته؟ اگر خدا گفت الان مسیحیت، من هم میآیم میشوم مسیحی. اگر خدا گفت اسلام، تو هم بیا بشو مسلمان دیگر. خب شرط را روی این اساس میگذاریم اما این دیگر باید مقدمهاش طی شود. نه من میگویم مسلمانی هیچ چیز...

