جلسه ۶
9وقتی که ما بر اساس مکتب توحید اختیار را نسبت به عمل خود بر اساس اختیار الهی قرار دادیم آیا ممکن است در حکومتی که حکومت توحیدی باشد ها، بر اساس مکتب توحید، عبد در مقام انقیاد خود را در تحت اراده و اختیاری غیر از اراده و اختیار پروردگار قرار بدهد؟ این میشود محال. این میشود مستحیل. پس در حکومت بر اساس مکتب توحید اراده و اختیار از انسان سلب و اراده و اختیار اله جایگزین آن اراده و اختیار انسان خواهد شد، این میشود آن حکومت حکومت توحیدی. حال در این حکومت توحیدی چه حاکمی باید در اینجا باشد؟ خب مشخص است، حاکم باید خود اللَه باشد، حاکم باید اللَه باشد. چرا؟ چون اللَه ما را خلق کرده و او مالک ماست و او مالک عمل و فعل ماست پس بنابراین فعل و عمل باید منطبق با حکم اله باشد. چه آن حکم اله منطبق بر اختیار انسان باشد یا آن حکم اله منطبق بر اختیار انسان نباشد، ... إِنِ اَلْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ ... ﴿الأنعام، ٥٧﴾ ... إِنِ اَلْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ...﴿یوسف، ٤٠﴾ ...إِنِ اَلْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ ... ﴿یوسف، ٦٧﴾ انحصار حکم در ذات پروردگار است. حکم یعنی تحکم، یعنی آمریت، یعنی فاصلیت بین حق و باطل، یعنی مایزیت بین حق و باطل، شاخصیت، آن که میآید و تعیین میکند، آن عبارت است از حکم، آن که میآید و غیر از خود را نفی میکند هر چه میخواهد باشد، آراء باشد، اختیار مقابل باشد، اعتباریات باشد، همهی اینها را به کنار میگذارد، آن میشود حکم. وقتی که مجتهد میگوید حکمتُ میدانید معنایش یعنی چه؟ معنایش این است که من اراده و اختیار خود را در زمینهی جعل و در زمینهی عالم اعتبار تثبیت کردم و غیر از این اراده و غیر از این اختیار هر چه در مقابل اوست همه را کنار گذاشتم. وقتی میگوید حکمت باول الشهر، حکمت بحلول الشهر این معنایش این است که تمام آراء مخالف با این را من در کنار قرار دادم و این را من تثبیت کردم، این معنا معنای حکم است. حکم مجتهد معنایش همین است. حکم پروردگار إِنِ اَلْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ یعنی من آراء و آن اعتباریات را کنار گذاشتم و حکم را فقط اختصاص به خود دادم، پس این میشود حکومت.

