جلسه ۶
3روی این اساس خود اختیار باید در جهت رضای مولا قرار بگیرد نه در جهت خلاف رضای مولا. اختیار در فعل و اختیار در عمل باید در جهت رضای مولا قرار بگیرد. وقتی که یک شخصی کار خلاف انجام میدهد باید بداند دو معصیت در اینجا مرتکب شده؛
معصیت اول این که وجودی را که مستعد برای کمال بود آن وجود را ضایع کرده و او را از کمال انداخته است، این یک معصیت.
و معصیت دوم اینکه تصرف در حق غیر کرده، تصرف در حق مولا کرده بدون رضایت مولا، این هم معصیت دوم.
یعنی در روز قیامت فقط نمیگویند که آقا چرا وجود خودت را از بین بردی؟ میگویند که ما تو را برای یک هدفی درست کردیم، برای یک غایتی درست کردیم چرا نرساندی خودت را به آن غایت؟ چرا خلاف کردی؟ چرا معصیت کردی؟ چرا گناه کردی؟ این عالم همه دست به دست هم داده تا اینکه تو را خلق کنند، تو را به یک نقطهی کمال برسانند چرا کار عالم را معطل کردی و آن نقطهی کمالی را برایش مترتب نکردی؟ که اینها همه به اختیار برمیگردد. یعنی دو مطلب در اینجا مورد توجه باید قرار بگیرد.
روی این اصل حال صحبت ما در این است که آیا عملی را که یک مکلف انجام میدهد چه عمل شخصی و چه عمل غیری، آیا آن عمل میتواند جدای از رضای مولا باشد یا نمیتواند باشد؟ خب قطعاً منتفی است. هر عملی را که انسان انجام بدهد باید آن عمل برای تحصیل رضای مولا باشد. یعنی بیخود نیست که واقعاً بعضی از بزرگان، اینها آنقدر بر اوقات خودشان ظنین بودند که نمیگذاشتند یک لحظه، یک ساعت از وقت خودشان بگذرد! یعنی نسبت به آن وقت احساس مسئولیت میکردند. احساس مسئولیت میکردند نسبت به این یک ساعتی که مثلاً گذراندند! خب یک ساعت را با چه گذراندی؟ برای چه گذراندی؟ برای چه گذراندی؟

