جلسه ۶
2روی این اصل آثاری که مترتب میشود بر این مطلب، بر اساس این اصل ترتب پیدا میکند. اگر حکمی هست، اگر اختیاری هست، اگر عملی هست این عمل بر اساس همین مسأله است. یعنی وقتی که ملکیت ملکیت پروردگار بود بنابراین تصرف هم تصرف در ملکیت پروردگار خواهد بود. وقتی انسان احساس کند که وجودش ملک پروردگار است باید بداند که دخل و تصرفی که میکند این دخل و تصرف در ملک پروردگار است و با قاعدهی توحید افعالی که خود آن فعل هم به اراده و مشیت پروردگار برمیگردد، در اینجا این نکته ضمیمهی نکتهی قبل که مسألهی اختیار در فعل است، این نتیجه را میدهد که عملی را که انسان اختیاراً انجام میدهد آن عملی است که در ملک پروردگار از اراده و مشیت پروردگار نسبت به انجام آن عمل سر میزند. یعنی اختیاراً عملی را انجام میدهد که این انجام دادن از روی اراده و مشیت پروردگار است نه اینکه جدای از اوست. بناءً علی هذا نفس خود وجود، این ملک پروردگار است. فعلی را هم که انسان انجام میدهد آن فعل هم از ناحیهی پروردگار است. آنچه که در اینجا این دو را به هم وصل میکند مسألهی اختیار انسان است که انسان اختیاراً این عمل را انجام میدهد در ملک پروردگار، در ملک خدای تعالی.
راجع به این قضیه خب ما روایات زیادی داریم، هم روایاتی که روایات اخلاقی هست و هم روایات روایات غیر اخلاقی هست. در روایات اخلاقی فرض کنید که روایاتی که دارد؛ القلب حرم اللَه و لا تدخل فی حرم اللَه غیر اللَه و یا اینکه يٰا أَيُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ ﴿الانشقاق، ٦﴾ یا أَ يَحْسَبُ اَلْإِنْسٰانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً ﴿القیامة، ٣٦﴾ سُدىً یعنی همین طوری بیهدف و بیمقصد و بیتوجه، این را میگویند سُدىً. أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنىٰ ﴿القیامة، ٣٧﴾ ثُمَّ كٰانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّٰى ﴿القیامة، ٣٨﴾ فَجَعَلَ مِنْهُ اَلزَّوْجَيْنِ اَلذَّكَرَ وَ اَلْأُنْثىٰ ﴿القیامة، ٣٩﴾ أَ لَيْسَ ذٰلِكَ بِقٰادِرٍ عَلىٰ أَنْ يُحْيِيَ اَلْمَوْتىٰ ﴿القیامة، ٤٠﴾ این سُدىً بودن یعنی اینکه زمام اختیارش در دست خودش قرار گرفتن و به هر کیفیتی میخواهد حرکت کردن، این مقصود از سُدىً است.

