جلسه ۵
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
غیر از یک عدهی خاصی و تعداد معدودی، افراد معدود، اصلاً مسألهی امامت و مسألهی حکومت را نفهمیدند و نمیدانند چیست؟ مثلاً فرض کنید که اگر واقعاً از اینها سوال بشود که حکومت عمر بن عبدالعزیز چه اشکالی دارد؟ از همین افراد حوزه، همین آقایان، شما میگویید که باید امام باشد یعنی حضرت سجاد باشد. خب عمر بن عبد العزیز در زمان حضرت سجاد بود دیگر. حالا بگوییم که حکومت یزید، خب آدم شراب خوار میمون باز کذا! حالا آن محل ایراد است. یا حکومت معاویه که در آن قتل و غارت و نهب و استلاب اموال و اینها در آن اشکال است، زیاد بن ابی را می آوردند و... یا حکومت ... ، اما اگر فرض کنید که بگوییم حکومت عمر بن عبد العزیز یا حکومت مأمون در یک زمان، در یک برههای که میخواست به عدالت عمل کند، به رعایت رعایا و بلاد میخواست عمل کند، خب چه ایرادی دارد؟ چه ایرادی دارد؟ نماز به جای خودش هست، روزه به جای خودش است، حج به جای خودش است، شارب خمر را تعزیر میکنند، زانی را حد میزنند، مفسد را تنبیه میکنند و سایر اموری که لازمهی بقاء یک نظام اسلام است حالا نه نظام...، حالا در حکومتهای دموکراتیک امروز، زانی را حد نمیزنند، شارب خمر را حد نمیزنند، خودشان هم شرب خمر دارند. بله اگر مست کرد و مزاحم دیگران شد، طبق قانون با او عمل میشود حالا خب دلش میخواست مست کند. اگر واقعاً از اینها سوال بشود اینها چه میگویند؟ یعنی امام چه عملی را انجام میدهد که اینها انجام نمیدهند و آن عمل لازمهی حکومت اسلام است؟ مثلاً فرض کنید که حالا ما بگوییم عمر بن عبد العزیز، میآییم در همین ازمنهی خودمان یعنی همین ازمنهی اخیره، مثلاً فرض کنید که حکومت میرزا تقی خان امیرکبیر، صدر اعظم بود دیگر، حکومت امیرکبیر، میرزا قائم مقام فرهانی، یعنی میرزا تقی خان امیرکبیر حکومتی ایجاد کرده بود که در تمام ممالک و بلاد جرأت صحبت و جرأت تلفّظ به خلاف، کسی نداشت! اینقدر در سیاست و در درایت و در اداره و در مدیریت و در تدبیر...! خیلی عجیب بود دیگر!

