جلسه ۴
5مطلب دیگری که مطرح میکنند بعضیها در خصوص نهی... آن توجیهی که برای امام علیه السلام میشمارند آن این است که به طور کلی قیام کردن به نحوی که بتواند آن جای امام علیه السلام را بگیرد، این منظور امام بوده، یعنی حکومتی تشکیل... که آن حکومت عین حکومت امام زمان علیه السلام باشد و فرقی بین او نداشته باشد که اینجا حضرت میگویند یک همچنین حکومتی تشکیل نخواهد شد چون آن اختصاص به امام زمان دارد و این حکومت حکومت مانند او نیست و طلعب بها الاطفال. گرچه این توجیه یک قدری نزدیک به واقع هست ولی باز این توجیه دلیلی بر آن نیست، به جهت اینکه امام علیه السلام نمیگویند که اقدام بکند به نحوی که آن حکومت عدل دنیا را به وجود بیاورد، حکومت امام زمان علیه السلام حکومت در همهی دنیاست یعنی ایجاد حکومت شیعه، ایجاد حکومت ولایی اسلامی در... قطعاً منظور امام علیه السلام هم این نبوده که حالا این شخصی که قیام کرده حالا میخواهد همهی دنیا را برود بگیرد، نه علی کل حال مسأله به این کیفیت هم نمیتواند باشد گرچه این توجیه از توجیه اول بهتر است یعنی یک قدری نزدیکتر به واقع است اما باز نمیتواند این مسأله مورد نظر باشد.
حالا پس بنابراین ... چه حیلهای باید برای این اندیشید؟ از یک طرف این همه ما اخبار داریم که ائمه علیهم السلام مردم را در امور زندگی خودشان به فقهاء عدول ارجاع میدهند، این یک مسأله است. خب امور زندگی اعم است از ازدواج و طلاق و دعاوی... سیاسات و امور مُدُن و مسائل اجتماعی دیگر، خب در همهی اینها به او ارجاع میدهند، از یک طرف این روایات روایاتی است که نهی از اقدام بر تشکیل حکومت میکند و توجیهی هم برای این روایات وجود ندارد. خب ما در اینجا بین دو دسته از روایات در واقع قرار میگیریم، مسأله میرود در باب تعادل و تراجیح گرچه خود این روایات به نصه نافی نیستند اما به مصداقه و مدلوله الالتزامیه، به آن منافات دارد. ...نباید ایجاد کرد، به این کیفیت نیست. اما نتیجهی روایاتی که تشویق و ترغیب به رجوع به علما میشود و رجوع به حکام ظلم را حرام میدانند نتیجهاش این است که حکومت اسلامی باشد دیگر، یعنی بالمئال این نتیجه استنباط میشود از این قضیه. خب حالا چطور ما باید این مسأله تصور کنیم؟ که از یک طرف بین این دو قضیه باید جمع بشود. خیال میکنم که اگر من الان بخواهم وارد این بحث شوم این مسأله یک تذکر قبلی خب رفقا داشته باشند بد نیست که روایاتی را که رفقا مثلاً آقای آقا شیخ علی اشاره کردند اجمالاً به آن روایاتی که دلالت بر رجوع به اینها میشود، اگر رفقا در مجامع روایی، کل روایاتی را که در این زمینه هست این را استقصاء کنند، فرض کنید که روایاتی که مربوط به حد است، جاری کردن حد، قطعاً حد را باید مجتهد و حاکم جاری کند غیر از او که نمیتواند جاری کند. اجراء حد به دست حاکم شرع است و حاکم اسلام ... باید جاری کند. البته ما نظایرش را هم داریم مثلاً فرض کنید که در زمان سابق بودند علمایی که اینها اجرا حد میکردند، نه اینکه حاکم باشند ولی حکومت این اجرای حد را به اینها داده بود. فرض کنید که...

