جلسه ۳
2اینها جوابش فقط به یک چیز برمیگردد و آن جوابش این است که خود اصل دموکراسی یک اصل عقلایی است برای رسیدن به اصلح، برای رسیدن به اصلح خود دموکراسی میشود عقلایی. اما وقتی که انسان به اصلح رسید در خود اصلح که دیگر باز دموکراسی معنا ندارد، این دیگر نقض غرض است. یعنی جواب این مسأله این است. فرض کنید که الان در انتخاب یک معمار، یک کسی میخواهد منزلی بسازد، خب فرض کنید که در قم صد تا معمار و مهندس وجود دارد دیگر، معمار، مهندس، آرشیتکت و اینها وجود دارند. خب انسان میگردد بهترینش را پیدا میکند دیگر، این میشود اصل دموکراسی، یعنی مشورت در رسیدن به نقطهی مطلوب. این مشورت و آزادی در مشورت و انتخاب و رسیدن به نقطهی مطلوب این میشود دموکراسی. حالا اگر شخصی متوجه شد که الان فلان معمار در قم من باب مثال این دیگر بهترین است، اینجا دیگر دموکراسی معنا ندارد که بگوییم انسان این را کنار بگذارد و برود به یک فرد سال اول دانشکدهی معماری مراجعه کند! میگویند این دیوانه است. این آن وقت محکوم است.
امیرالمومنین شخصی بود که پیغمبر او را نصب کرد چه اینکه از نقطهی نظر سند و چه از نقطه نظر واقع، از نقطهی نظر سند که إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ ﴿الطارق، ١٣﴾ وَ مٰا هُوَ بِالْهَزْلِ ﴿الطارق، ١٤﴾ و کذا، که چیزی که رسول خدا نصب کند با این کیفیت خب ردخور ندارد. از نقطهی نظر واقع خب حضرت علمیتش و اینها را همه را نشان داد. حالا با وجود تشخیص اصلح در میان جامعه، باز جامعه بیاید یک فرد جاهل را انتخاب کند این خلاف دموکراسی است! یعنی این دموکراسی خودش نقض یک قاعدهی عقلایی است! دموکراسی خودش فی حد نفسه که مطلوب نیست، به عنوان یک اصل عقلایی برای رسیدن به اصلح مطلوب است و الا اگر قرار باشد در دموکراسی موجب اذیت و آزار دیگران باشد و امثال ذلک خب این هم مطلوب نیست. لذا قشنگ به این کیفیت میشود نسبت به این مسأله جواب داد.

