جلسه ۲
11تلمیذ: در این اجماعی که ادعا شده برای همین قائلین به عدم وجوب بر اینکه تصریح کردند که امام باید باشد، یکی از ادله شان این است که ادعا کردند که اجماع داریم بر اینکه باید امام باشد، ایشان در مقام جواب میفرمایند که صحت یا کمال این صلاة جمعه متوقف بر وجود امام معصوم هست، این که در عبارتشان بود ؟ ان الاجماع ینهض لاثبات اشتراط صحة الجمعه بالامام العادل او المنصوب من قبله لا لاثبات وجوبها بها
استاد: خب صحت در مقابلش عدم صحت است.
تلمیذ: ظاهراً این به عنوان کمال ...
استاد: نه این معنی ندارد، مسالۀ شرعی که این حرفها را ندارد.
تلمیذ و استاد به زبان عربی
استاد: نه من گفتم که بعضی از روایات هست که در آنجا قید به وجود امام عادل نشده، فرض کنید که روایت ابی بصیر که از حضرت سؤال میکند که نماز جمعه واجب است؟ حضرت میفرمایند که بله واجب است. این در این جا مقید نیست. در بعضی از روایات داریم مشروط کرده به امام عادل، بین این مطلقات و بین اینها من گفتم که منافات دارد.
تلمیذ به زبان عربی
استاد: نه مساله واضح است. یک مساله واضح است که در هر نمازی بالاخره امام بله...، این که بیاید وجوب صلاة را مشروط به امام عادل بکند نه تحقق صلاة را.
تلمیذ به زبان عربی
استاد: یقول الصلاة واجبة او لا، بعد در وجوب بحث میکند. حضرت میفرمایند که واجب است اذا کان الاِمام عادلاً
تلمیذ و استاد به زبان عربی
تلمیذ: لا حکومة و لا الحدود و لا الجمعه اِلاّ علی الامام، این قرینه است که منظور از امام...
استاد: امام عادل است، بله امام امام عادل است، بله درست است. عرض کنم...
تلمیذ و استاد به زبان عربی
تلمیذ: بعضی از روایات بر عکس این است.
استاد: عرض میکنم دیگر، میگویم برای همین مساله خلاف است. عرض کنم راجع به این قضیۀ صلاة جمعه مطلبی را که مرحوم آقا دارند، در حاشیهاش هم نوشتهاند و ما هم کراراً این مساله را بحث کردیم و من هم راجع به این قضیه با ایشان صحبت کردهام، این که با توجه به روایات و زمان القاء روایات وجوب صلاة جمعه با آنچه را که بر مبنای مرحوم آقا که شرط صحت صلاة جمعه را وجود امام عادل میدانند به نظر میرسد که منافات باشد. جهتش این است که یا ما باید معتقد باشیم که صلاة جمعه در زمان غیر امام عادل واجب است یا واجب نیست، یعنی در زمان غیر امام عادل آن اقامۀ صلاة جمعه واجب مطلق است و حکم صلاة را بالنسبه به طهارت دارد، تحصیل طهارت، طهارت مائیه یا طهارت ترابیه، نسبت به این مطلق است که نظر مرحوم آقا این است. پس بنابراین افراد برای تحصیل طهارت ترابیه یا مائیه باید اقدام کنند. اگر اقدام بر تحصیل طهارت نکردند آثم هستند. در این صورت سؤال ما از مرحوم آقا این است که با وجود خلفای ظالم و با وجود خلفای غاصب در طول دویست وپنجاه سال، این اِثم شامل خود ائمه هم خواهد شد. زیرا خود ائمه هم برای اقدام بر حکومت اسلامی تلاش نکردند، کوشش نکردند، نه تنها ائمه نکردند، بلکه حتی ائمه افراد را از اقدام بر تشکیل حکومت اسلامی منع میکردند. چطور ممکن است که یک واجب در وجوب خودش نسبت به تشکیل آن امام عادل و انعقاد حکومت اسلامی مطلق باشد، اما خود امام علیه السلام یا اصحاب امام ممنوع بودند از اقدام بر تشکیل حکومت؟ و روایات وارد بر تقیّه از موسی بن جعفر علیه السلام نسبت به هشام بن حکم و معلی بن خنیس و سایر افراد، روایاتی که در اینجا هست، این قطعاً در اینجا دلالت میکند بر اینکه ائمه در مقام اقدام بر تشکیل حکومت نبودند و عمل صریح امام رضا علیه السلام بر عدم قبولیت ولایتعهدی و تشکیل حکومت، این تصریح میکند بر اینکه مسألۀ تشکیل حکومت[ اسلامی در زمان ائمه] تکویناً منتفی بود نه تشریعاً. یعنی قدرت شیعه برای اجرا و تشکیل حکومت اسلامی منتفی بود. با توجه به این امر مسلم، آیا عدم اقدام شیعه نسبت به حکومت اسلامی در زمان ائمه، اثم است؟ میشود بگوییم اثم است؟ دیگر امکان ندارد بگوییم اثم است. چطور ممکن است که عدم تشکیل حکومت اسلامی نسبت به شیعه اثم باشد در حالتی که خود ائمه اصحاب را نهی میکردند از تشکیل حکومت اسلام؟

