جلسه ۱
4تلمیذ و استاد به زبان عربی
تلمیذ: بنابر این تمام واجبات مطلق رد می شود
استاد: نه من این را میخواهم بگویم، میخواهم بگویم اگر ما قائل به واجب مطلق بشویم خب چطور ممکن است ما از عهدهی این واجب مطلق بربیاییم در حالتی که اگر واجب مطلق بر ذمۀ ما مستقر شود قطعاً ما باید از عهده بربیاییم؟
تلمیذ: به شرطی که توان...
استاد: پس معلوم میشود مشروط است،
تلمیذ: پس بنا به فرمایش شما ما باید بگوییم اصلاً واجب مطلق نداریم
استاد: نه داریم، در هر جایی که...،
تلمیذ: یکی از موارد تقیه است تقیه خارج شد
استاد: آن تقیه میآید این واجب را مشروط میکند، دیگر کوسه و ریشپهن که نمیشود!
تلمیذ: پس مشروط می شود
استاد: احسنت ما همین را میگوییم. پس با وجود تقیه قول به واجب مطلق منافات دارد.
تلمیذ و استاد به زبان عربی
استاد: با اینکه ما در زمان ائمه، اصلاً ما فقط چند سال در زمان امیرالمومنین میتوانیم این نماز جمعه را به عنوان واجب مطلق بدون تقیه انجام بدهیم، این چه حکمی است که از زمان امیرالمومنین تا زمانی که همین الان ما داریم حرف میزنیم البته خب حکومت اسلامی آمده و مشکلات را حل کرده، قبل از حکومت اسلامی، از زمان امیرالمومنین تا همین چند سال پیش اصلاً یک همچنین موردی پیدا نشد! مگر میشود یک همچنین چیزی؟ این که دیگر واجب مطلق نیست این واجب مشروط است- حالا ما هنوز نظر خودمان را نسبت به نماز جمعه و صلاة جمعه نگفتیم و نظر ما یک قدری حتی از نظر آقا هم موسعتر است منتها خب یک چیزهایی بر آن هست، یک موانعی بر آن چیز هست- واجب مطلق به آن واجبی اطلاق میشود که وقتی که آن واجب مستقر شد دیگر مکلف نمیتواند مخالفت کند و ترک کند این یعد عاصیاً در حالتی که ما بالنسبه به تحصیل و ایجاد حکومت اسلامی در زمان خلفا، در زمان بنی امیه، در زمان بنی مروان، در زمان بنی عباس، بعد از زمان آنها در زمان سلاجقه در زمان فرض کنید که آن حکّام سنّی مغول و غیره و ذلک، در زمان حکومت فاسد دیگر، هر چه بود، در تمام این ازمنه ما شرط برای ... را پیدا نکردیم، اگر بگوییم در آنجا باید قیام کرد خب این با شرایط تقیه مخالف است، شرایط تقیه اقتضا میکند که انسان به مقتضای قدرت، به مقتضای طاقت و به مقتضای مصالح نسبت به این مساله اقدام کند اگر نبود نکند، اگر در هر وقتی و به هر کیفیتی اقدام لازم است پس بنابراین امام مجتبی و امام حسین و...، امام حسین که خب حالا ده سال از حکومت امام حسین در زمان حکومت معاویه بود دیگر، یعد عاصیاً! نعوذ باللَه، یا در زمان امام سجاد، امام سجاد خب در زمان بنی امیه و بنی مروان بود دیگر، خب ایشان که اقدامی برای تشکیل حکومت اسلامی نکرد، امام باقر، امام صادق، امام...، در حالتی که در زمان اینها همان طوری که آقای تحویلیان و آقای بیضون فرمودند روایات در همین زمان دلالت بر وجوب میکند، یعنی امام صادق علیه السلام در همان زمان منصور دوانیقی میگوید واجب است، این نمیشود که، اگر یکی از امام صادق بپرسد آقا این چه حکمی است شما دادید؟ حضرت میگوید من این حکم را میدهم برای یک عالم ناسوتی که یک تقی به توقی بخورد! میگوییم آقا این حکم که نشد یک حکم شرعی که اصلاً مصداق خارجی ندارد، هیچ وقت در خارج مصداق ندارد، در کجا فرض کنید که مصداق پیدا میکند که این را انسان انجام بدهد؟

