جلسه ۲
3می ماند آن روایاتی که این ها از این روایات استفاده کردهاند؛ [و مطلب در اینجا] این است که غایت چیزی که این روایات ثابت میکند نجاست متنجّس است و امر به وجوب تطهیر متنجّس آمده، حالا تطهیرش یا از باب ازالۀ عین نجاست از متنجّس است یا این که تطهیر خود متنجّس بعد از این که ازالۀ نجاست شد و در مورد مثلاً مأکولات و مشروبات هم چون در این جا شارع نظر خاصی دارد در مورد مأکولات و مشروبات، آن جا هم عنایت خاصی داشته و امر شده به وجوب مثلاً فرض کنید که آن ظروفی که برای اکل و شرب به کار میرود، آنها مثلاً تطهیر بشود و اینها هیچ دلالت خاصی بر این که سرایت میکند نجاست و این که وجوب تطهیر به خاطر عدم سرایت از متنجّس به ملاقی هست هیچ دلالتی ندارد.
استاد: نظر بقیۀ آقایان هم همین است؟
تلمیذ: ... مراتب خود نجاست، مثلاً خیلی مسائل روایی مختلفی دارد، در مورد خون، بول، کلب، در مورد کلب هست که شخص میگوید که کلب عبور میکرد و بدنش با من ملاقاتی حاصل کرد، بعد حضرت تقسیم میکنند به کلب صید و غیر کلب صید که میفرمایند که اگر این کلب غیر صید بدنش جاف بود و یک آبی ترشح کند به بدنت و اگر از بدنش سرایت حاصل شد باید آن را بشویی ولی در مورد کلب صید میفرمایند نه، اگر جاف بود اصلاً هیچ حکمی ندارد و اگر آن سرایت حاصل شد یک ترشح بزن...، یعنی حتی در خود کلب با تغییر حالت کلب، عنوان نجاست تأثیرش هم فرق میکند، یعنی آن جنبۀ قذارت فرق میکند، یعنی در خود نجاست جنبۀ فاعلیت و در متنجّس جنبۀ انفعالیت باید متحقق بشود، یعنی عرف مردم، افراد یک قذارتی را ادراک میکند و اما کیفیت سعه و ضیق این قذارت، دیگر بستگی به خود روایات دارد که آن چه هست. آن وقت قبل از این که ما ببینیم اصلی هست یا اصلی نیست باز در روایات میبینیم که خود حضرات به چنین اصلی دارند مخاطبین خودشان را آگاه میکنند. یک روایتی هست، یعنی چند تا روایت هست، یک روایت از امام صادق علیه السلام هست که ابی بصیر از حضرت میپرسد که ما در راه که میآئیم این برکههایی که هست، غدیرها و گودالهایی که هست و آب در آن جمع شده در اطراف این روستاها، همه چیز هست در اینها، بچّه در آن بول انجام میدهد، حیوانات میآیند، اوضاعی که دارند این ها، حضرت به او میگویند اِن عَرِضَ فی قلبک منه الشیء فَافعَل هَکذا، میگویند خلاصه اگر خیلی نگران هستی که این آب الان منفعل شده یا نه؟ ظرفی از این آب بردار بیاور بیرون و از آن آبی که بیرون آمده شما استفاده کن! یعنی به این کیفیت! بعد در پایان حضرت میفرماید که فَاِنَّ الدِّین لیسَ بمضیّق فاِنّ اللَه عزوجل یَقُول: …وَ مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي اَلدِّينِ مِنْ حَرَجٍ… ﴿الحج، ٧٨﴾ یعنی یک اصلی را حضرت به ابوبصیر میگویند که آن اصل اولی در اینجا عدم حرج است و بعد از این اصل، حرج دلیل خاص میخواهد، یعنی دربارۀ کیفیت سرایت و یا جنبۀ فاعلیت آن نجس باید دلیل خاص داشته باشیم تا آن را ثابت کند و الاّ اصل اولی همان عدم حرجیت است

