جلسه ۲
2فرض کنید یکی از مسائلی که در همان موقع مطرح بوده، همین مسالۀ رفتن به جنگ و مقابلۀ با متجاوزین بوده. تعبیرهایی که از ایشان هست این تعبیرها متفاوت است. در بعضی از این تعبیرها چه بسا عدم رضایت از ادامه و استمرار این قضیه تلقی میشود. خیلی مواردی بوده که این تعابیر را داشتند، خیلی موارد. در بعضی از این تعبیرها رضایت استنباط میشود، یعنی اگر شخصی...، این که من بارها روی این قضیه تأکید میکنم که مسالۀ ظهور، یک مسالۀ شخصی است نه مسالۀ نوعی برای همین قضیه هست. فرض کنید که در یک منبر من یادم هست که همین اخوی ما در مشهد صحبت میکردند و آقا هم در آن حیاط بودند، نقل قول هم نقل قول صحیحی بوده، ایشان (اخوی بزرگ) درست نقل قول کرده بود، که الان واجب است انسان از حاکم اسلامی اطاعت کند و اگر ایشان حکم کنند و امر کنند که من به جبهه بروم، میروم، حتّی اگر شده سیب زمینی هم پوست بکنم- با این تعبیر- ما به این مقدار انجام میدهیم! خب اگر کسی در آن مجلس نشسته باشد فوراً رضایت ایشان را نسبت به این مساله ادراک میکند دیگر، طبق ظهور عرفی. خب شما بالاتر از این عبارت یا حالا نگوییم بالاتر، بالاخره عبارت مُفهم این معنا، شما عبارت خوبی را باید تلقی کرده باشید. اما کسانی که با ایشان حشر و نشر داشتند و از سایر اقوال ایشان هم اطلاع داشتند و به خصوص با مرام ایشان[آشنا بودند]، این مساله حکایت از رضایت نمیکند بلکه حکایت از یک نوع حکم شرعی ...، مسأله به آنجایی برسد که لامفر منهم اِلاّ الیه، در این قضیه اگر بخواهد مطلب[به اینجا] منتهی بشود، این را میرساند. و یکی از ادلّۀ بر این مطلب این است که ایشان خودشان به یک نفر مستقیماً امر نکردند که به جبهه برود، به یک نفر نگفتند! بودند افرادی که پیش ایشان میآمدند و تقاضای رفتن به جنگ را میکردند ولی ایشان میگفتند خودتان میدانید! هان، اسلام نیاز دارد، وضعیت خودتان را ببینید، بله آقای خمینی حکم کردند، امر کردند که باید این حدود حفظ بشود، باید ؟ بشود، از این مسائل، آخر ایشان نمیگفتند برو یا نرو، این برو یا نرو از ایشان صادر نمیشد. خب این دو دو تا چهار تاست دیگر. اگر ما در یک وضعیتی باشیم که آن وضعیت، سوق به یک طرف از دو طرف مطلب را داشته باشد و امام علیه السلام یا فرض بکنید که شخص مولا نسبت به عبید، این در آن وضعیت که اقتضای طبعی آن وضعیت، سوق به احد الطرفین قضیه است، در عین حال سوق نکند، این مساله عدم رضایت است دیگر. این مساله است. حالا آن عدم رضایت ممکن است عللی داشته باشد. خیلی علل و آن فکر قاصر ما نمیرسد به اینکه چرا باید این طور باشد. و این یک مسالهای است که چطور انسان باید با توجه به قرائن و شواهد این نکته را که استفادۀ ظهور است از این مطلب،[چطور باید این مسئله را ادراک بکند.]

