جلسه ۱۱
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
مرحوم صاحب جواهر در بحث تعلق ربا به موضوعات میفرمایند که: شکی نیست که در بیع و همین طور در قرض، به اجماع ربا ثابت است. منتهی در بیع دو شرط دارد؛
شرط اول اتحاد در ثمن و مثمن است، به عبارت دیگر اتحاد در جنس است.
و شرط دیگر مکیل و موزون بودن است.
اما در قرض مسئله این طور نیست، در قرض مطلقا، هر چیزی که به عنوان قرض، شخصی از شخص دیگری بگیرد، فرض کنید که مثل عددی باشد، و بعد ادعای زیاده کند این رباست و حرام است. البته خب ایشان ادلهاش را بعداً ذکر میکنند.
و اما راجع به بیع، بحث بیع را شروع میکنند. ما هم بر همین کیفیت فعلاً این را شروع میکنیم تا انشاءاللَه در روزهای آتی به نظر بقیۀ فقهاء هم راجع به این مسئله برسیم. راجع به بیع مسئله این است که میفرمایند گرچه بعضی قائل به انحصار ربا در بیع و در قرض شدند اما آنچه که از کلام مصنف در غصب میآید از کلام محقق حلی در باب غصب، آن عمومیت ربا را در هر معاوضهای میرساند، فی کل معاوضة. مثلاً فرض کنید که یک شخصی یک مالی را میدهد میگوید این در عوض آن، اصلاً نه به عنوان هبه است نه به عنوان بیع است بلکه صرفاً نفس معاوضه است، این را در قبال این عوض میکند، مبادلة مالٍ بمالٍ است، همین، لازم نیست که این مبادله در تحت عنوانی بیاید، در تحت عقدی بیاید...
سؤال: مصالحه؟
جواب: در مصالحه مسئله فرق میکند. مسئلۀ مصالحه در جایی است که ثمن یا مثمن مشخص نباشد و مجهولیت در جنس یا در قیمت در آنجا وجود دارد، یکی از این دو. در مصالحه طبعاً نظر به رفع خصومت است از بین، اصلاً شارع مصالحه و صلح را برای این جهت قرار داده است. و همین طور در خیلی از موارد فرض کنید که این مسئله[(رفع خصومت)] هست. من باب مثال ما نظائرش را در مورد قرعه میبینیم. قرعه لکلّ امرٍ مشکلٍ، التفات کردید! این قرعه برای رفع نزاع است، برای رفع خلاف است از بین. وقتی که یک مسئلهای مشتبه است، امر دوران بین دو شئی است، در آنجا قرعه برای رفع خصومت است، البته در جای مشخص که ما قبلاً بحث قرعه را کردیم. نظیر این مسئله نظیرش در مورد معاملات، صلح است، از این نظر صلح مانند قرعه است. یعنی چون از نقطۀ نظر جنس یا قیمت- مقدار یعنی جنس، منظور از جنس همان مقدار است- ممکن است اختلاف باشد، شارع در اینجا صلح را تشریع کرده است. و این صلح یک عقدی است، عقد تقریری است نه عقد تأسیسی، یعنی در عُرف هم در یک همچنین مواردی صلح میکنند. یعنی حتی عرف فرض کنید که اگر یک مورد، مورد مشکل است، آن دقت در آنجا وجود ندارد، آن دقت قابل برای چیز نیست. یا مثلاً فرض بکنید که زمینه، زمینهای است که طرفین نمیتوانند دقیق باشند، عجله دارند، زود میخواهند معامله را انجام بدهند و بروند، التفات کردید، در این گونه موارد، حالا بیایند بروند دقیقاً دقت کنند فرض کنید که یک فرشی را، سجادی را بخواهند مثلاً با یک شئ دیگر معاوضه کنند، خب در آنجا فرض کنید که نمیدانند قیمتش چقدر است؟ یا معلوم نیست که در ذمه چقدر الان ذمه مشغول است، فرض کنید که ذمهای مشغول است، آن ذمه را فرض کنید که صلح میکند با یک مقداری از طعام، یک مقداری از یک جنسی، در این گونه موارد صلح برای رفع قائله است، برای رفع اختلاف وضع شده است و در عرف هم نظیرش هست، از این مسائل در عرف وجود دارد، شارع هم در اینجا در بیان تقریر آمده است به عکس بیع.

