جلسه ۱۱
6سؤال: نائینی هم بحث کردند؟
جواب: بله، ایشان دارند.
سؤال: آیا بیع را نمیشود معنی عام گرفت، غیر از بیع اصطلاحی؟
جواب: نخیر. بیع نه. نمیتوانیم. نه فرض کنیم که صلح هم بگوییم بیع است، هبه را هم بگوییم بیع است، مبادلة مالٍ...
سؤال: صرف مبادله است.
جواب: نمیتوانیم بگوئیم آخر، قطعاً در مورد صلح این طور نیست، نمیشود. یا اینکه فرض بکنید که در مورد قرض هم بگوئیم آن هم بیع است، بالاخره مبادلة مالٍ بمالٍ است دیگر، آن هم بیع است. پس بنابراین نمیشود بگوئیم...، چون قرض را در مقابل بیع در آنجا آوردهاند. و اینکه ایشان در اینجا مثلاً فقط بیع را داخل کرده و بقیۀ عقود را خارج کرده است، مثل مرحوم علامۀ حلّی، خب در اینجا این دال بر این است که بیع را به همان معنای اصطلاحی گرفتهاند، یعنی به معنای اخص گرفتهاند نه اعم.
مطلبی که در اینجا هست[ این است که] گفتیم دو مسئله در اینجا باید لحاظ بشود:
مسئلۀ اول؛ اتحاد عوض و معوض در جنس
مسئلۀ دوم؛ شمولش در تحت کیل و وزن، البته در قرض نخیر، این شرط نیست ولی در بیع این مسئله وجود دارد.
در مسئلۀ بیان جنس خب همه به این مسئله نظر کردند و فتوی دادند. در معنای جنسیت در اینجا حرف است؛ فرمودند که منظور از جنسیت یعنی اتحاد در نوع، حقیقت نوعیهاش واحد باشد گرچه صنوفش صنوف متعدده باشد، اصناف متعدده و مختلفه ای داشته باشد. راجع به جنس صحبت در این شده است که...، البته تقریباً میشود گفت که خب این یک بحث غیر صحیح هم است که در اینجا وارد بشود، آمدهاند راجع به جنس که ملاک برای اتحاد جنس چیست؟ اتحاد جنس، طبعاً اتحاد یک نوع، اشتراک در نوعیت و اختلاف در فصل است. لذا بحث منطقی را در اینجا پیش کشیدهاند که آیا انسان مطلع بر فصول اشیاء میشود بشود یا نه؟ همان بحث ابن سینا که اطلاع بر فصول اشیاء از محالات است و ممتنع است. بابا جان این برنج و روغن دیگر اطلاع بر فصول ندارد! این...! واللَه یک صفحه فلسفه نخواندهاند آن وقت آمدهاند در اینجا دارند چه اظهار نظرهایی میکنند! اطلاع بر فصول در اینجا خیلی بعید است! برگ چغندر فرض کنید که با برگ چغندر در فلان منطقه شاید تفاوت داشته باشد و اطلاع بر جمیع خواص یک برگ چغندر محال است چون ممکن است این زمین یک خاصیت داشته باشد. همین برگ چغندر در منطقۀ دیگر ممکن است خواص دیگری داشته باشد و اختلاف خواص موجب اختلاف فصول است، اختلاف فصول اختلاف انواع...! خیال میکنم که این بحثها به اضحوکه اشبه باشد! علی کل حال همین طور که بعد خودشان میفرمایند منظور اشتراک عُرفی است. همان عرف این اشیاء را جنس واحد بداند، همین مقدار کفایت می کند برای اینکه مسئله روشن بشود پس بنابراین دیگر خیلی بحث کردن راجع به آن معنی ندارد. پس منظور از اتفاق در جنس این است که این جنس دارای قدر مشترکی باشد که آن قدر مشترک حقیقت نوعیۀ شیء را تشکیل بدهد اما سایر عوارض مثل اختلاف در کم، اختلاف در لُون و امثال ذلک، اینها داخل در [بحث] نیست. فرض کنید که من باب مثال ممکن است که ما ثلاثین نوع تفاح داشته باشیم. تفاح لبنانی، تفاح ایرانی، تفاح اَصفر، تفاح احمر، تفاح اخضر، تفاح شیرین، تفاح حامض، تمام این اقسام تفاح، ولی آن ما به الاشتراک در همۀ اینها واحد است و آن عبارت از همان حقیقت تفاحیّت است که آن را از سایر ثمار متمایز میکند. بالاخره تفاح با گلابی فرق می کند. همین کفایت می کند گرچه حالا فرض کنید گلابی دارای انواع مختلفی است، دارای خصوصیات مختلفی است که البته بعد راجع به اینها همه بحث داریمها! اگر یک نوع از دیگری اَقوا باشد یا مثلاً چیز باشد آیا ربا هم در آنجا هست یا نه؟ در اینها بحث است. فعلاً حالا راجع به وحدت در جنس صحبت میکنیم که وحدت در جنس عبارت است از وحدت عُرفیه. عرف به این شئ بگوید این جنس واحد است. این یک مسئله.

