جلسه ۸
2روایت دیگری که نقل میکنند عن عبادة بن صامت است قال رسول اللَه صلی اللَه علیه و آله و سلم الذهب بالذهب و الفضة بالفضة و البر بالبر و الشعیر بالشعیر و التمر بالتمر الملح بالملح مثلاً بمثلٍ سواءٌ بالسّواء یداً بِیَد فاِذا اختلفت هذه الاصناف فبیعک الشّیطان اذا کان یداً بید فَنصَّ، در این جا عبارت ایشان این است که، فنص رسول اللَه صلی اللَه علیه و آله و سلم علی جریان الربا فی هذه الستة الاشیاء و هی النَقدان و اربعة اصناف من المطعومات و هی البرّ و الشعیر و التمر و الملح، این روایتی است که در این جا هست. البته از این روایت ما استفادۀ حصر نمیتوانیم بکنیم. مثل این که فرض بکنید که...، البته خب از نظر نقدین چون غیر از ذهب و فضه نقد دیگری ما نداریم، در همان زمان سابق که معاملات با قرطاس و با همین اسکناس نبود، نقدین بود، آن نقد عبارت از طلا و نقره بود، و از این نظر میتوانیم بگوئیم که مسئلۀ نقدین یک مسئلۀ خاصی نیست، عبارت است از جنس واحد، درهم جنسش درهم است، فضّه است، و ذهب هم جنسش همان ذهب است. یعنی چیزی نیست، مسئله در تحت موزون در میآید و این چهار تا را هم که پیغمبر فرمودند گندم با گندم، جو با جو، تمر با تمر، ملح با ملح، این دلالت بر حصر ندارد، یعنی حضرت می خواهد بفرماید که از اجناس این طور باشد و الاّ حالا فرض کنید که مویز اگر در مقابل مویز باشد این ربا نیست یا اینکه فرض کنید که هر فاکههای در مقابل فاکهۀ دیگر است، این مسئله دلالت بر حصر نمیکند.
فلهذا ایشان در اینجا دارند که: فذهب عامة اهل العلم الی اَنَّ حکم الربا ثبت فی هذه الاشیاء لاوصاف فیها، به خاطر آن اوصافی که در اینها هست، آن جنبۀ مکیل بودنش است یا جنبۀ موزون بودنش است یا به خاطر مطعوم بودن است، این طعام در اینجا هست، یا کُلّ ما یُنتَفَع است، اصلاً به انتفاع برمی گردد، هر چیزی که در آن نفع است، در نقدین برای انسان انتفاع است، در این اربعة اشیاء هم همین طور است، این هم انتفاع است. فیتعدی الی کل ما یوجد من تلک الاوصاف فیه، حالا که این حکم ربا در این اشیاء به خاطر این اوصاف است، از اینها باید تعدّی بشود به سایر مواردی که در آن باشد، راجع به آن ما یُشترکَ و ما بِهِ الا شتراک اختلاف کردند، ثمّ اختَلَف فی تلکَ الاوصاف فذهب قومٌ الی ان المعنی فی جمیعها واحد و هو النفع، گفتند که چون در این موارد به انسان نفع میرسد، از این نقطۀ نظر شارع آمده آن اشیایی را که...، منظور از نفع یعنی آن نفع غالب، نفعی که ...، و الا هر چیزی، فرش هم به انسان نفع میرساند، فرض کنید که درخت هم، شجر هم خب برای انسان نفع دارد، این نه، آنچه را که در زندگی انسان، در حیات انسان، دائماً در حال انتفاع است، انسان منتفع از او است، یعنی برای عَیش و برای حیات دنیا آن ضروری است، این منظور از نفع است و الاّ در این شیشه هم خب فرض کنید که اگر نفع نباشد کسی نمیخرد، هیچ چیز که بی جهت نیست، فَاَثبت الربا فی جمیع الاموال اینها آمدند در همۀ اموال ربا را ثابت کردند وَ ذَهَبَ الاکثرون الی ان الربا ثبت فالدراهم و الدنانیر بوصفٍ و فی الاشیاء المطعومة بوصفٍ آخر گفتند که ملاک ربا در درهم و دینار یک مطلب است، ملاک ربا در آن اربعة اشیاء دیگر آن مسئله دیگر است، و اختلفوا فی ذلک الوصف فذهب الشافعی و مالک الی اَنَّه ثبت فی الدراهم و الدنانیر بوصفٍ نقدیّة، گفتند چون نقد است و محلّ و موضوع برای معاملات و تعامل افراد هست، از این نقطۀ نظر این درهم و دنانیر در اینجا ثابت است- اگر این مسئله باشد، یعنی مسئلۀ نقدیّت باشد که اینها استفاده کردند، اگر این طور باشد، ما بعداً در بحث اسکناس که خودش یک بحث مهمی است که آیا با توجه به آن نقدیت فعلی که الان قضیه روی اسکناس است و روی اعتبار نه روی همان جنبۀ موزون بودن و آن سرمایه، آنجا اگر باشد خب ما میتوانیم تسرّی ملاک را در همانجا هم داشته باشیم- بوصف نقدیت است. و ذهب اصحاب الرأی الی اَنَّه ثبت بعلة الوزن اصحاب رأی هم بنابر مطلب ایشان، اینها قائل به وزن بودن شدهاند فَاَثبت الربا فی جمیع الموزونات در همۀ موزونات، موزون مثل حدید، نحاس بتن و نحن ذلک، اینها قائل به این مسئله شدند.

