جلسه ۷
3اگر شخصی یک کتابی را نقد میفروشد به این مقدار، خب این میتواند نسیه به اضافه بفروشد نه این که بیاید حساب این مال را بکند و بگوید این مال چقدر بوده، ربحش چقدر است؟[ نه،] ابتداءً میگوید من این را فرض کنید که صد و ده تومان نسیه میفروشم، اصلاً بدون هیچ مسئلهای. چطور این که من اوّل الامر ممکن بود این صد و ده تومان بفروشد، منتهی میگوید که این نقدش صد تومان است، اگر نقد بخواهی صد تومان، نسیه بخواهی فرض کنید که صد و ده تومان من این را میدهم. نه این که حساب کند این مقدار مال را و سه درصد چهار درصد پنج درصد اضافه میگیرد، هر ماه که دیر کرد این مقدار اضافه تر باید بپردازد، این همین ربا میشود. ولی اگر نه اولاً بلا اول، ابتداءً میگوید این را من صد و ده تومان میفروشم به نسیه، و اگر در رأس ماه این شخص پول نداشت بدهد، دیگر اضافه نمیتوند بکند. باید همان صد و ده تومان را الان بیاورد و بپردازد.
خب این معامله در زمان جاهلیت بود. در این جا تفسیری که راجع به این قضیه شده است این است: و ذلک ؟ الجاهلیة کان احدهم اذا حل مالی علی غریمه یطالبه به فیقول الغریم بصاحب القرض زدنی فالأجل حتی ازیدت فی المال فیفعلان ذلک فکان یقولون سواءٌ علیه زیادة فی اول البیع و الربا او لم محل این التأخیر فکذبوه کما رد علیه المرات وَ أَحَلَّ اَللّٰهُ اَلْبَيْعَ وَ حَرَّمَ اَلرِّبٰا. خب اینها میگفتند که فرق نمیکند چه ما این ربح را در اول معامله بگیریم یا این که فرض کنید که در آخر بگیریم، ربح در آخر باشد، در وقتی که وقت وقوع اداء این عوض هست، آن موقع بخواهد بگیرد، هر دو یکی است چه از اول بگوئیم که آقا ما این را صد و ده تومان میفروشیم، این ده تومان را در ابتدا بگیریم، یا این که در انتها بگیریم، بگوئیم که فرض کنید که آن یک ماه نسیه، بعد این ده تومان اضافه را در ازای تأخیر راجع به این عوض بگیریم، هر دو یکی است. آن وقت خدا در این جا میگوید وَ أَحَلَّ اَللّٰهُ اَلْبَيْعَ وَ حَرَّمَ اَلرِّبٰا. بیع حلال است و ربا حرام است. و بی مناسبت هم نیست این مسئله، یعنی وَ أَحَلَّ اَللّٰهُ اَلْبَيْعَ وَ حَرَّمَ اَلرِّبٰا این در این جا میخواهد این را بفهماند که در این جا دو چیز قرین هم را خدا آمده مطرح کرده است:

