جلسه ۶
2یعنی بنده از زمان طفولیّت الی زماننا، شاید بیست مورد من اشتباه دیدم، من خودم به تنهایی، حداقل بیست مورد من اشتباه دیدم! در زمان طفولیت، چند مورد، سه چهار مورد قطعاً اشتباه بوده که در یکی از این موارد هم اتفاقاً خیلی آشوب و سر و صدا و غوغایی شد! روز فطر بود، ماه رؤیت نشده بود، بعد آن وقت در آنجا آن آقای سید احمد خوانساری افطار کرده بود، و افرادی هم که آمده بودند پیشش، جلوی آنها آب خورده بود، حالا روزه نمیگرفت بنده خدا، معدهاش را عمل کرده بود، معدهاش را عمل کرده بودند میگفت من افطار میکنم، آب خورده بود! آن وقت این خیلی مسئله شد! و حتی مسئله ... ... مسئله به آقای بروجردی منتهی شد و آقای بروجردی گفته بودند که برای من ثابت نشده و من هم حکم به دخول شهر نمیکنم. آمدند رفتند در طهران، من یادم هست، آن موقع من بچّه بودم، حدود چهار سال سنّم بود ولی خوب یادم است این قضیه که در این یوم الشک چه طور این قضایا همه به هم پیچیده شد و اینها، خیلی [مسئله سخت] شد. آنجا تا بعد ازظهر مسئله طول کشید و اینقدر تلگراف زدند از اینجا، از آنجا، از طهران و قم و اینها و آقای بروجردی را در مضیقه قرار دادند. یعنی قطعاً آن روز روز آخر رمضان بود و هیچ جای شکی باقی نمانده بود. به آقای بروجردی گفتند اگر شما حکم به دخول شهر نکنید آبروی مرجعیت میرود! یعنی با این تهدید ایشان آمد حکم به فطر کرد! من یادم است که در اینجا مرحوم والد بعد ازظهر، تقریباً حدود دو ساعت به غروب رفتند مسجد نماز عید خواندند! و قطعاً آن روز روز آخر ماه رمضان بود دیگر، ولی خب به حکم حاکم، مجتهد، طبعاً خب دیگر مسئولیتش بر عهدۀ او است. برای ایشان ثابت نشده بود ولی خب وقتی مجتهد حکم می کند، دیگر وظیفۀ او است که هر چه...، اما مشخص بود که عید فطر نیست.

