اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۴

0
فقه
بانک و ربا
جلسات
نسخه عربی

جلسه ۴

2
  • بعضی‌ها آمدند اشکال کردند نسبت به این آیه که خب این جُنّ یک امر خلاف عدل است، این یک امر ظالمانه است که خدا یک نیرویی را، یک قوه‌ای را بَر قوای دماغی انسان مسلط بکند و او را متخبط بکند.

  • جوابش هم این است که نه، اشکالی ندارد که مانند سایر علل و اسباب طبیعی این...، چطور اینکه در طبیعت عواملی ممکن است وجود داشته باشد، به واسطۀ ضربه‌ای انسان یک ضربه‌ای بخورد، یا فرض کنید که بواسطۀ یک شوکی که به او وارد می‌شود، بواسطۀ خوردن حتی بعضی از غذاها و بعضی از ادویه و اشربه، این قوای دماغی انسان زایل می‌شود. در حالی که علل و اسباب طبیعی، اینها هم مستند الی اللَه تعالی هستند. ظلم در آن جایی است که در ظرف خبط، تکلیف هم متوجه باشد، و خب آن در آن جا ظلم است که دیگر طبعاً تکلیفی متوجه نیست. 

  • پس بنابراین آیه به ظهورش دلالت می‌کند شخص مُرابی، کسی که اهل ربا هست، در همین دنیا افعال و اعمال و اتجاه عیش او و حیات او مانند مصروع و مانند مجانینی می‌ماند که آنها یک اتجاه مشخص و خلاصه یک مقصد مشخصی ندارند. گرچه روایات هم هست بر اینکه در روز قیامت یقوموا من قبره کالمجانین و کالمصروع و این نسبت به مرابی نیست، نسبت به بعضی از انواع دیگر و اقسام دیگر خب در اینجا هست. 

  • حالا چرا این[ربا گیرنده] مانند شخص مصروع است؟ چرا خداوند این را مانند و مثال زده مانند شخص مصروع؟ خبط دماغ؟ به جهت اینکه- همان طوری که روز قبل صحبت شد- در هر داد و ستدی و در هر معامله‌ای باید یک منفعت محللّه مترتب بر آن معامله باشد، بر معامله‌ای که طرفین انجام می‌دهند، در ازاءِ یک عملی، در ازاءِ یک فعلی، باید که منفعت محللّه‌ای مترتّب باشد. حتی این مسئله را هم ما می‌توانیم از آیات استفاده کنیم. فرض کنید در آیاتی که دارد که: يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَأْكُلُوا أَمْوٰالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبٰاطِلِ إِلاّٰ أَنْ تَكُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْكُمْ….. ﴿النساء، ٢٩﴾ خب این لاٰ تَأْكُلُوا أَمْوٰالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبٰاطِلِ ممکن است بگوییم که منظور از آیه به قرینۀ استثناء إِلاّٰ أَنْ تَكُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ، مقصود معاملاتی است که بر اساس زور و عدوان، آن معاملات انجام می‌گیرد، یا بر اساس غشّ در معامله و بر اساس حیله و خدعه، آن معاملات انجام می‌گیرد یا بر اساس اکراه، اضطرار انجام می‌گیرد، این معاملات خب اکل به باطل است، إِلاّٰ أَنْ تَكُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ، تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ یعنی از روی تراضی طرفین، این معاملات باید انجام بگیرد. ممکن است بگوئیم که ربا هم داخل در همین مسئله است. چون قطعاً مستدین، آن شخصی که استدانه می‌کند، او بواسطۀ اضطرار آن ربا را اخذ می‌کند اما اگر اضطرار نباشد نه، آن شخص قرض می‌کند، قرض الحسنه می‌کند یا اینکه معامله را بر اساس تناسب منفعت و ضرر انجام می‌دهد، مانند مضاربه. معاملات در مضاربه، این معاملات اشکال ندارد. حلال است. چون از روی میل و رغبت و بدون اکراه و اضطرار انجام می‌گیرد. شخصی هست رأس المالی ندارد. مالی ندارد، فقط کار می‌کند. و[از آن طرف] فردی هست، شخصی هست که رأس المالی دارد، خب این شریک می‌شود با او، شریک در عمل و معامله و تجارت، به این منوال که سود و ضرر، هر دو نصف می‌شود و متساوی می‌شود و روی این حساب این مسئله هست. فرض کنید که الان من باب مثال یک شخصی که کار انجام می‌دهد شما اگر بروید به او بگوئید که آقا شما که کار انجام می‌دهید- بخصوص در این زمان، در این وضعیت فعلی- این پول را شما بگیرید منتهی سودش باید مضمون باشد، خب آیا این شخص به حسب ظاهر، به حسب عادی این را قبول می‌کند؟ این گمان نمی‌کنم که قبول بکند. اما اگر فرض کنید شما به او بگوئید سود و ضرر هر دو یکسان است، اگر سود کردی این منفعتش باید تقسیم بشود، اگر ضرر کردی باز این ضرر، به مال تعلق می‌گیرد، در سود و ضرر شریک هستیم، فوراً قبول می‌کند، چرا فوراً قبول می‌کند؟ به خاطر اینکه این احساس امنیت می‌کند نسبت به این معامله، احساس امنیت یعنی دغدغۀ خاطر دیگر نسبت به این قضیه ندارد. فرض کنید که مالش را دزد برد، بدون تفریط یا بدون افراط، در صورت افراط و تفریط در آنجا حکم جداگانه دارد، خیال نکنید که در هر جا که حالا مضاربه هست یک وقت تفریط یا افراط باشد در آن جا...، نه، بدون افراط یا بواسطۀ حوادث سماوی یا بواسطۀ امور غیر اختیاری، وقتی که یک شخصی یک معامله‌ای را انجام می‌دهد فراغ بال دارد، طیب خاطر دارد در آن معامله که اگر ضرری متوجه شد این ضرر به اصل سرمایه برمی‌گردد دیگر، باید تقسیم بشود. این طور نیست که فقط ضرر متوجه این شخص باشد، در سود و ضرر، هر دو، طرفین شریک هستند. خب اگر این طور باشد این با طیب خاطر می‌رود. چه موقع می‌آید یک پولی را از یک شخصی قرض کند و سودش را تضمین کند؟ وقتی که مضطر باشد. یعنی وقتی که مضطر به انجام یک معامله باشد، در آنجا می‌آید سود را تضمین می‌کند. یعنی می‌گوید علی ایِّ حال فرض بکنید که این سود را بایستی که بپردازد؛ ولی با اکراه است؛ افراد عادی این را انجام نمی‌دهند که سود را تضمین کنند به این کیفیت، مگر اینکه جهت اضطرار باشد.