جلسه ۵
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
روایاتی که مربوط به حرمت استعمال آلات لهو و المزامیر و البرابط و العود و العیدان و غیر ذلک بود قرائت شد.
و امّا کلام فقهاء در استفادۀ از روایات، میشود گفت که اجماع بر حرمت استعمال آلات است الی زماننا هذا، یعنی من ندیدم در کلمات فقهاء که احدی از فقهاء فتوی به حلیّت استعمال آلات موسیقی داده باشد در بعضی از ازمنه و بعضی از امکنه و بعضی از مجالسِ بخصوص.
در قواعد مرحوم علامه میفرمایند: اَلثانی از وجوه حرمت تکسُّب، کلُ ما یکون المقصودُ منهُ حراماً کآلات اللَهو کالعود و آلات القمار کالشطرنج. این کلام ایشان بسیار کلام پر معنایی است، یعنی در این جا تقسیم نشده به استعمال حرام و استعمال حلال. از اوّلْ استعمال، استعمالِ حرام است، المقصودُ منهُ حراماً، نه اینکه قسمٌ منه حراماً و قسمٌ محللٌ، المقصود منه حراماً و فی بعض الاوقات حلالاً، یعنی نفس استعمال این آلات موسیقی، نفس استعمالش، پیش فقهاء، این محرم الثبوت بوده، یعنی غیر از حرام اصلاً استفادۀ حلالی در این جا متمشی نمیشود، یعنی معنا ندارد که...، و الاّ در جمیع ازمنه، در جمیع این موارد، این فقهاء نفهمند که ممکن است موردی استعمال حلال هم داشته باشد، این اصلاً اهانت به فقهاء است. یعنی اصلاً اهانت تلقی میشود که...، چه طور ممکن است یک فقیهی مثل علامه، مثل مرحوم محقق در تذکره، مرحوم محقق در مختصر النافع و همین طور در شرایع، حالا عبارت شرایع را در این جا میآوریم میخوانیم، فرزند علامه، فخرالمحققین در شرح ارشاد یا مثلاً شهید در دروس، در لمعه، مرحوم سید علی در ریاض، تمام فقهاء بالاتفاق حکم به حرمت استعمال آلات موسیقی کنند حتی استثناء هم نکنند الا فی العرس مثلاً ، الا فی مجلس لا یکون لهواً، اصلاً یک همچنین استثنائی در هیچ عبارتی از عبارات فقهاء وجود ندارد. فقط یک جا استثناء دارد و آن هم استفاده از خشب این آلات است نه از...! یعنی از خشب این آلات که مادهاش باشد برای احتراقی، برای فرض کنید که استفادۀ چیزی شده. مثلاً فرض کنید یکی از آن جاهایی که اتفاقاً آقای خمینی اشتباه کرده است به نظر من و خلاف نسبت داده به جامع المدارک، به مرحوم آقای خوانساری، این عبارت ایشان در جامع المدارک است، ایشان میفرمایند که و الظاهر اَنَّ النظر فی التحریم الی صورة البیع و التکثر بالمذکورات بالهیئات الموجوده، یعنی نظر تحریم به همین هیئت و به همین خصوصیت است. آلات موسیقی به این خصوصیت. آلات قمار با این خصوصیت. و اما لو کان النظر الی خصوص الماده من دون التوجه الی هیئت فلا دلیل علی التحریم. فرض کنید که خشب را برای احتراق استفاده میکند. فرض کنید یک مقدار زیادی خشب، اخشاب عود و آلات موسیقی است و مشتری هم ندارد، این میگوید من کل این اخشاب و این چیزها را به تو میفروشم، این هم میآید همه را بر میدارد و با آن کباب درست میکند و آنها را تبدیل به زغال(؟) میکند. این نظر روی [ماده] است و این اشکال ندارد، این مسئله درست است. نظیر بیع الجاریة المغنیة باعتبار انّها مملوکة لا باعتبار کنها ماهیة لوصف التغنی، به این اعتبار اشکال ندارد. دلش میخواهد یک کنیز بخرد، حالا این کنیز اتفاقاً مغنّی در آمده، این شانس است دیگر. حالا شانسش گفته که برایش هم میخواند ولی این خلاصه به لحاظ تغنّی صرف درهم نمیکند، اعطای درهم در ازای تغنی نیست، بلکه این می خواهد[با اعطای این درهم یک کنیز بخرد،] حالا گران هم هست باشد. ولی مقصود اوّلی در این شراء و در این اشتراء، نفسِ جاریۀ مملوکه است. خلاصه زنش نیست، مدتی است که رفته میخواهد برود یک کنیز بیاورد فعلاً بگذارد در خانه. حالا میرود در بازار اتفاقاً میبیند مغنی است در آنجا، خب چه بهتر! حالا این دیگر...، گفت؛ گل بود و به سبزه نیز آراسته شد. حالا خود آن جاریه به وصف تغنی در مقام معامله و بیع قرار نمیگیرد. این اشکال ندارد. پس بنابراین...، ولی احدی از فقهاء تا بحال نیامده این مطلب را مطرح کند که استعمال این آلات مثل شطرنج یا مثل آلات موسیقی ممکن است استفادۀ محللّی داشته باشد.

