
جلسه ۴
جلسه ۴
6... کم کم این حال اگر ملکه بشود خوب است دیگر، اگر ملکه بشود.
در جریان پارسال که در ایام ماه صفر اتفاق افتاد، اربعین؛ خب گفته بودند فلانی با تمام ایل و تبار مثلاً میخواهد بیاید. من گفته بودم اربعین هیچ کس نیاید، خودم تک و تنها بروم ببینم چه میگویند؟ آمدند دیدند کسی نیست. البته دو سه نفری فقط بودند دیگر، یکی آقای خیمه کبود بود، یکی دکتر دلشاد و یکی آقا سید محمد رضا، این سه تا، کسی دیگر نبود. گفته بودند که من آنجا بودم قرار بودکه...، گفتم نه، من کسی را نمیخواهم. من فقط تک و تنها میآیم. بخواهد چِرت و پِرت بگوید، بخواهد مطلب را ... کند میکشمش پایین، از روی منبر میاندازمش پایین! من نیاز به کسی ندارم. ایل و تبار نمیخواهم. یعنی این قدر واقعاً مسائل، بسیط و تفکرات، تفکرات کثرتی! همهاش در کثرت! همهاش در ...! جداً اگر فقط نبود آن تکلیف که باید مجلس عام باشد و فلان باشد و فلان، اصلاً پایم را نمی گذاشتم در آن مجالس! جدی میگویم! اصلاً پایم را نمیگذشتم!
اللَهم صل علی محمد و آل محمد
