اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۴

0
فقه
جلسات
نسخه عربی

جلسه ۴

2
  • استاد: إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا اَلْمُخْلَصِينَ دلالت نمی‌کند که آن موقع بوده، یعنی حضرت یوسف از بندگان مُخلَصِ ماست. چون اگر کانَ باشد این حکایت می‌کند در آن وقت. آن وقت جور در نمی‌آید. مسئلۀ لَوْ لاٰ أَنْ رَأىٰ بُرْهٰانَ رَبِّهِ منظور از بُرْهٰانَ رَبِّهِ آن عواقب عمل است و ظلمت و کدورتی که مترتب می‌شود، این بُرهان است نه عقاب و جهنم و فلان و این حرفها. یعنی آن نفس ابتعادی که مترتب بر این است، آن نفس ابتعاد، برای او جلوه کرد و او را از این عمل باز داشت. معلوم می‌شود حضرت یوسف آن موقع در مقام اِخلاص بوده.

  • آخر ما خیال می‌کنیم که فرض کنید یک نفر که پیغمبر هست از همان مادرش که متولد می‌شود پیغمبر است، ولی این طور نیست. این راهی را طی می‌کند و فلان، مثل افراد معمول. چطور افراد معمول، اینها برای رسیدن به کمالات نیاز به مراقبه دارند، نیاز به سلوک دارند، آنها هم همین طور، فرقی ندارد. حضرت موسی تا قبل از نبوتش یک آدم معمولی بود، در مقام ریاضت بود دیگر، پیش شعیب، همان بودنش پیش شعیب، همین منظور تحصیل آن تجرد است. و بقیه هم همین طور، فرقی نمی‌کند. آن وقت بعد دیگر کم کم عوالم منکشف می‌شود و حُجُب برداشته می‌شود.

  • سؤال: پیامبر اکرم که این طور نیستند؟

  • جواب: پیامبر هم مسئله‌شان همین است به جهت اینکه، نه اینکه حالا حضرت در سنین طفولیت که بوده گناه کنند. منظور آن کسب واقعیت و رسیدن به تجرد، آن از اول نبوده است، خب بالاخره کم کم پیدا می‌شود دیگر. همین بودنشان در غار حِرا، حضرت در طول سال چند اربعین در غار حِرا بودند و اصلاً نمی‌آمدند در شهر؛ و اینها همه دلالت بر یک هدایت باطنیه می‌کرد، هدایت خاصه می‌کرد و با همین عبادتها و با همین ریاضتها کم کم آن تجرد برایش پیدا می‌شود تا اینکه خب در مرتبۀ بَقاء آن وقت دیگر برای حضرت رسالت می‌آید، اما در مرتبۀ فَناء نَه، و لهِذا مسئلۀ فَناء برای حضرت در همان غار حِرا و اینها بوده؛ حالت فناء برای حضرت بوده. امیرالمؤمنین دارد که و لقد کان یجاور بحرا و اَنَا و کنتم لایراهُ غیری، پیامبر در بعضی از این اربعینیّات خود امیرالمؤمنین را هم می‌برد، حضرت کوچک بود هفت سال سنش بود یا هشت سال بود می‌رفتند. یعنی مسائلی که در آن دوران بر آن حضرت می‌گذشت، آنها همان چیزهایی است که ما در سایرین هم در طول سیرشان می‌بینیم. منتهی یک نفر در بقاء با یک ظرفیت کمتری برمی‌گردد؛ یکی مثل رسول خدا با ظرفیت اولین و آخرین برمی گردد، یا مثل ائمه، آنها حسابشان فرق می‌کند.