جلسه ۱
3ظاهراً امام سجاد علیه السلام یک عبارتی دارند و میفرمایند که: لوَ لا اَنَّ بنی امیة وجَدَوا مَن یجبا لهم الفیء و یکتُبُ لَهمُ و یَجلسُ محضرهُم و یصاحبهُم و یَضرِبُ اَمامَهُم لَما سَلَبونا حَقَّنا!!!!
ما میگوییم آقا ما یک نفر هستیم یک نفر که اشکالی ندارد، یک نفر که مهم نیست، یک نفر که مسئلهای نیست. همین یک نفر یک نفرها کم کم جمع میشود و آن شخص را در عالم تخیلات و موهومات فرو می برد! همین یک نفر یک نفرها، آقا ما که یک نفر هستیم، آقا ما که یک نفر هستیم، آقا ما که یک نفر هستیم، حالا به جایی نمیرسد، حالا ما این کار را بکنیم مسئلهای پیدا نمیشود، نه، همین ها است آقا جان! همین ها جمع میشود و آن شخص را نسبت به موقعیت خودش تثبیت میکند. میبیند نه، حرفی هم که ما میزنیم، آن کاری هم که انجام میدهیم این طور نیست که موجب ابتعاد عن الناس بشویم[بلکه] مردم به ما اقبال میکنند، مردم میآیند به طرف ما، مردم دور نمیشوند! همین در نفس موجب تثبیت میشود، وقتی که در نفس موجب تثبیت شد در خارج هم میبینیم که کارش را انجام میدهد. پس بنابراین یک ذنبی که این ذنبِ لا یُغفر است این است که انسان از نظر عمل خارجی کاری انجام بدهد که ظالم و آن شخص منحرف، در آن مسئلۀ نفسی خودش تثبیت بشود! همان گناه را به این میدهند، هیچ تفاوت نمیکند! این خیلی مسئلۀ مهمی است که انسان در ارتباطات خود با افراد، با دیگران این مسئله را[در نظر] داشته باشد نسبت به مسائلِ خصوصیات و آن جهاتی که دارد.
یک شخصی از بستگان ما بود که این خلاصه مسیرش مسیر صحیحی نبود، یک وقتی یک کسی از مرحوم آقا سوال کرد که...، البته ما گاه گاهی خیلی به ندرت میرفتیم منزل او، خب رحم بود، از باب صلۀ رحم و اینها می رفتیم، یک روز یک کسی به آقا حرفی زد یا اینکه مرحوم آقا خودشان فرمودند ؟ یک وقتی این در کار خودش احساس نکند که خلاصه کارش مُمْضیٰ است، یعنی این آمدن ما به منزل این شخص، این امضاء میکند کار این را- و این واقعاً مسئلۀ [قابل دقتی است]- عبارت ایشان این بود که ما بیشتر باعث بشویم که این شخص در این جهنم بماند، در آن جهنم فرو برود و بماند. و البته خود ما هم اعتراض داشتیم، حتی من خودم نسبت به ایشان[این سؤال را داشتم] که حتی این رفتن ما [چه وجهی می تواند داشته باشد؟] خب ممکن بود این طور تصور بشود که این مقدار اشکال ندارد. مثلاً فرض بکنید که سالی یک مرتبه در منزلش رفتن[اشکالی ندارد تا این] که از آن طرف[انسان] جایی را باقی بگذارد، چون اگر انسان بطور کلی قطع کند ممکن است شخص از آن طرف بیفتد،[البته] اگر زمینه و امیدی باشد، اگر یک وقتی امیدی نیست که خب اصلاً بطور کلی هیچی نیست، اگر زمینه باشد انسان نباید یک کاری انجام بدهد که حتی آن امیدش هم بر طرف بشود و دیگر از بین برود، در عین اینکه آن شخص بداند که هیچ اعتنایی ندارد در عین حال آن امید در وجود او خاموش نشود و از بین نرود. خلاصه خیلی باید دقت کرد که چه طور انسان به یک نحوه کاری را انجام بدهد که خدای نکرده موجب تشویق او به این قضیه نشود.

