جلسه ۸
4که وی را به خاک درش نسبت است ** ز دُردی کشان میِ وحدت است
اینکه را نباید با لحن گریه خواند، این معلوم است که حاجی در مقام شور بوده است، در مقام عشق بوده است، در مقام مستی وصال محبوب بوده است که این را گفته است، نه اینکه روز عاشورا نشسته فرض کنید که مصیبت نامه بردارد بخواند.
حالا جدای از این قضیه هم یک دفعه یکی از دوستانمان، دکتر سجادی، یک روز عید آمده بود مشهد، تولد امام حسین بود، به من گفت آقا این چه رسمی است که ما شیعیان همهاش باید گریه کنیم؟ همهاش باید توی سرمان بزنیم؟! گفتم چطور؟ گفت بابا این آقایی که امروز خواند؛ امروز روز عید است، این یک جوری خواند که همه را به گریه در آورد[مثل] روز عاشورا! این چه رسمی است؟ یعنی طبق آن مسائل خودش و اینها. گفتم نه این طور نیست، حتی آقا گفتند نه، باید در روز عید، لحن و ریتم یک ریتم مُفَرِّح باشد، و در روز عزا ریتم، ریتم مُحزِن باشد و به آن ریتم قرائت کنیم.
پس معلوم میشود که ریتم و آن کیفیت صوت را خود مجالس تعیین میکنند، یعنی مجلسی که مجلس سرور است مناسبت ندارد که انسان بیاید یک لحنی را انتخاب بکند که انسان یاد بدهکاری هایش بیفتد، یا اینکه فرض کنید که در یک مجلسی که مجلس حزن است، مثلاً روز عاشورا، انسان بزند زیر آواز و یک شعری بخواند که همه بلند بشوند برقصند! خب این اصلاً مناسبت ندارد. و این را خود خوانندهها میدانند، کیفیت لحن را در هر مجلس میدانند که در کجا باید چه لحنی باشد.
روی این حساب روایاتی که داریم نسبت به ترجیع قرآن، و لیس منا من لم یتغنو بالقرآن و امثال ذلک، این حمل بر غناء به آن نحوی است که مطابق با الحان عرب است که داریم که اِقرأُ القرآن بصوت حزین، یک روایت داریم که القرآن نُزِّلِ بالحُزن فقرأوها بصوت حزین، من یادم هست آن موقع که مرحوم آقای حداد آمده بودند به ایران، یک شخصی بود که قرآن را با صوت حزین میخواند و ایشان خیلی خوششان می آمد، البته آقای حداد را اصلاً قبول نداشت، فقط از اصحاب پلو و سور بود! چون دید ایشان هستند[و خلاصه بساط سور و پلو برقرار است] آمده بود و هیچ اصلاً به این قضایا کاری نداشت، ولی قرآن را به صوت حزین میخواند. آقای حداد میگفتند هر شب قرآن را بدهید به این که بخواند و از صوتشان خوششان می آمد، مثل ابن مسعود، ابن مسعود هم فرض کنید که یک فرد خیلی بارزی نبوده است در اسلام؛ خیلی مشخص و فلان نبوده، اما مسلمان بوده است، خوب بوده است، جزء محبّین بوده است، محب اهل بیت بوده است و لهذا امیرالمومنین علیه السلام وقتی که اصحاب را یاد میکنند، وقتی که از ابن مسعود سوال میکنند...، مثلاً نسبت به سلمان میگفتند که سلمانٌ بَحرٌ لا ینزف یا سلمانٌ منّا اهل البیت یا سَلمانٌ بلغ عشر درجات الایمان که روایتش را هم ظاهراً مرحوم آقا در معاد شناسی آوردند، اما وقتی که از ابن مسعود سوال میکنند حضرت میگویند قَرأ القران فوقف عنده، یعنی همین، یعنی از ظاهر قرآن دیگر تجاوز نکرد، به حقائق قرآن نرسید، به بطون ایمان و بطون قرآن اطلاع پیدا نکرد، مرتبۀ ابن مسعود این بود، اما در عین حال پیغمبر دائماً به ابن مسعود میگفتند که ابن مسعود بخواند و پیغمبر گریه میکردند، ظاهراً از رسول خدا سؤال شد که- روایتش هم هست حالا نمیدانم در کجا است؟ در کجا دیدم- مگر قرآن بر شما نازل نشده است؟ اَفَلا نُزِّلَ القُرآنُ عَلی قَلبکَ؟ حضرت فرمودند: بلیٰ ولکنی اُحب ان اَسمَعهُ من غیری، شنیدن اینکه این از غیر است، این برای نفس یک التذاذ عجیبی دارد. پیغمبری که قرآن بر نفس او نازل شده است ابن مسعود را امر میکند به قرائت قرآن و حضرت گریه میکند. این تغنَّوْ بالقرآن. یا اینکه فرض بکنید که حتی ممکن است در بعضی از الحان هم لحن مُبکی نباشد ولی آن کیفیت صدا به اندازهای جمیل و حَسَن باشد که انسان را از خود بیخود کند، ولی باز آن غنای متعارف نیست. غنای متعارف که منهی است عبارت است از همین ارتفاع و انخفاضی که این ارتفاع و انخفاض مربوط و متعلق به مجالس غناء است و موجب کدورت میشود. در روایت داریم که وقتی که حضرت علی بن الحسین[قرآن] میخواندند، اصلاً افراد غش میکردند و صعقه برای آنها پیش میآمده و اینها! نمیدانم کجا بود؟ البته روایتش را خواندیم، خیال میکنم در اینجا[(در این کتاب)] نباشد، اینجا[(در این کتاب)] نیست.

