اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۷

0
فقه
جلسات
نسخه عربی

جلسه ۷

4
  • من آن موقع چهار سالم بود، یادم است که ایشان منزل آقای خوانساری آمدند یا...، خلاصه سوار ماشین شدند آمدند...، آن موقع تلفنخانه میدان سپه بود آمدند، حتی یادم است تلگراف خانه هم آمدند، یک همچنین چیزهایی یادم است. علیٰ ایِّ حال ثابت نشد و برگشتند و ایشان هم دیگر آمدند منزل. تابستان هم بود تا اینکه حدود ساعت سه و چهار بعد از ظهر بود که ما دیدیم آمدند در منزل و گفتند که آقای بروجردی حکم کردند که امروز روز عید است. قضیه هم از این قرار بوده است که رفتند پیش آقای بروجردی- التفات کنید- و ایشان را ملزم کرده بودند بر حکم کردن که چه عید باشد و چه عید نباشد، الان بواسطۀ اینکه خلاصه فتنه‌ای بوجود می‌آید و آقای خوانساری این حرف را زده است و اعلام کرده است و اگر شما اعلام نکنید خلاصه روحانیت در خطر می‌افتد و اینها! حالا کجایش نمی‌دانم! بالاخره در خطر می‌افتد وضعیت روحانیت! خلاصه آقای بروجردی را مجبور کردند به اینکه حکم به روز عید بکند! در حالی که مرحوم آقا بارها می‌فرمودند قطعاً آن روز، روز عید نبود، قطعاً آن روز، روز عید نبود اما چون آقای بروجردی حکم کرده بودند به عنوان مجتهد، دیگر ما رفتیم در مسجد و نماز خواندیم. حالا من دیگر نمی‌دانم خودشان هم روزه را خوردند آن روز یا نه، فقط رفتند نماز خواندند، اینها را ما دیگر نمی‌دانیم. ولی عبارت ایشان این بود که قطعاً آن روز، روز عید نبود، در عین حال ایشان ساعت چهار، پنج بعد از ظهر رفتند مسجد و نماز عید فطر راخواندند! 

  • سؤال: وارد است؟ اگر بعد از ظهر هم مشخص بشود می‌شود نماز عید را خواند؟

  • جواب: بله دیگر، بله، حمل بر غالب است دیگر، غالب این است که...

  • سؤال: آیا واقعاً می‌شود حکم شارع تا این حد [نافذ باشد؟ یعنی انسان،] ضد یقین خودش حرکت کند؟