جلسه ۷
3جواب: مردد اعلام کردنشان شاید بخاطر مصالحی باشد که نمیخواهند در مقام شرع و در مقام بیان مسئله، به نحوی مطرح بشود که جدای از ظاهر و استناد به ادّله، آنها دارند قضیهای را میگویند، این اختصاص به امام علیه السلام دارد، و الاّ برای آنها روشن است.
سؤال: یعنی اینها به دلیل ظاهری بر این مطلب دست پیدا نکردند
جواب: بله، اگر دلیل ظاهری منجزّی داشته باشند به طور بتّیّه میگویند این وقت است، اگر نه خب نه. یا اینکه از چیزهایی که سابق مرحوم آقا داشتند، مثلاً در آنجایی که گاهی شک در اول ماه میشد، ایشان دو شب را شب قدر میگرفتند، البته شب نوزدهم و بیست و یکم را نه، شب بیست و سوم را دو شب میگرفتند.
سؤال: یعنی آن موقع که ماه شبهه داشت؟
جواب: بله شبهه داشت، مثلاً فرض کنید که بعد مشخص میشد که ماه رمضان رویت شده است،
سؤال: با توجه به این مسئله عید فطر را ایشان چه کار میکردند؟
جواب: راجع به عید فطر بالاخره...، البته من ندیدم مسئله و مشکلی برایشان پیش آمده باشد، در این گونه موارد شاید دو مورد یا سه مورد اتفاق افتاد که ایشان یک مسافرت کردند و به واسطۀ آن مسافرت دیگر روزه شان را افطار کردند. چون شک داشتند و از آن طرف هم اعلام شده بود...، البته اینها مال خیلی وقت پیش است ها- البتّه از وقتی که دیگر ایشان مشهد آمدند ما دیگر مطالبی را ندیدیم از ایشان- مربوط به آن زمانهایی است که خب مسجد داشتند، علیٰ ایِّ حال قضیه مال سی سال به آن طرف است، بیست و هفت هشت سال به آن طرف است.
بعد از اینکه ایشان از نجف مراجعت کردند سال دوم، سوم بود که عید فطر یوم الشک بود، در زمان آقای بروجردی هم بود، طهران و ... ماندند که چه کار کنند، مرحوم آقا میگفتند که امروز روز آخر ماه رمضان است و طبق ادلّه باید روزه گرفت، در حالی که قطعاً آن روز، روز عید نبود- اتفاقاً یکی از مسائل مهّمی که باید مطرح بشود این قضیه است- عدّهای رفتند پیش مرحوم آقای خوانساری که ایشان در مسجد آقا سید عزیزاللَه طهران[ امام جماعت بود،] ایشان گفتند که امروز روز عید است و برای من ثابت شده است و من هم خودم دارم[ غذا و ...] میخورم- البتّه ایشان اصلاً روزه نمیگرفت چون معدهاش را عمل کرده بود- در مساجد و ... خیلی اختلاف افتاد و بعضی ها با استناد به نظر ایشان اعلام عید فطر کردند، بعضی ها هم هنوز[در حال روزه] مانده بودند، سراغ آقا میآمدند آقا می فرمودند برای ایشان[(آقای خوانساری)] ثابت شده است ولی برای من ثابت نشده است. خیلی این قضیه دیگر کش پیدا کرد و تا نزدیکهای ظهر هی تلگراف، تلفن به قم میشد از آقای بروجردی و آقای بروجردی هم میگفت برای من ثابت نشده است، آقای بروجردی هم محکم ایستاده بود و میگفت برای من ثابت نشده است. خلاصه خیلی این رفت و آمدها زیاد شد و رفتند سراغ آقای بروجردی و گفتند که آقای خوانساری اعلام عید کرده است، اگر شما اعلام نکنید خیلی ضربه وارد میشود! خلاصه به احترام روحانیت خدشه وارد میشود! علی کل حال بیضۀ روحانیت در خطر است! مثل بیضۀ اسلام که گاهی اوقات به خطر میافتد این هم به خطر میافتد! مرحوم آقای بروجردی هم خیلی محکم میگفتند نشده است که نشده به من ربطی ندارد. تا برای من ثابت نشود که من نمیتوانم اعلان بکنم. روزۀ مردم را که ما نمیتوانیم باطل کنیم. مرحوم آقا هم محکم ایستاده بودند و میگفتند که افطار نکنید.

