اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۶

0
فقه
جلسات
نسخه عربی

جلسه ۶

5
  • و این واقعاً یک مطلب عجیبی است که انسان باید به خدا پناه ببرد. این مسائل مسائل شوخی نیست. یعنی علی بن ابی حمزه و هلالی و بلالی و شلمغانی و این افرادی که اینها در زمان های ائمه بودند اینها افراد عادی نبودند، اینها کسانی بودند که روی سرشان قسم می‌خوردند و این چیزها! ولی هر چه باشد، شیطان بالاتر است، مسئله، مسئلۀ مهمی است! خیلی ها سوال می‌کنند که آقا چرا با مرحوم آقا و فلان و کذا و اینها، افرادی که بیست سال در خدمت ایشان بودند و فلان، حالا این مطالب...؟ بابا از اصحاب ائمه که دیگر ما بالاتر نیستیم! اصحاب ائمه، یکی علی بن ابی حمزه است، علی بن ابی حمزه کتاب روایت و روایاتشان را آن موقع دست به دست می‌گرداندند، خیلی از اموال پیشش بوده که از این طرف و از آن طرف می‌آوردند، از ری می‌آوردند به کوفه و به دست این می‌رساندند و این می‌داد به دست ائمه، و رتق و فتق می‌کرد و فلان...

  • ... ما از فرادی خود هیچ خبری نداریم که چه خواهد شد؟ آنچه که برای ما مسلّم است این است که خلاصه مواظب باشیم از همین طریق خارج نشویم، حالا دیگران هر چه می‌کنند بکنند، هر چه فلان می‌کنند...

  • دیروز ما رفتیم طهران، دو سه تا کار داشتیم، یکیش دیدن آقای بود، ایشان دخترش از دنیا رفته بود، اتفاقاً دامادش هم آنجا بود، آن آقای ...، آقای خیلی گلایه می‌کرد و می‌گفت ما که مشهد رفتیم دیدیم به ما سلام نمی‌کنند و...! بعد از آقا نقل می‌کرد و می‌گفت که آقا به ارمنی‌ها سلام می‌کرد جواب سلام می‌دادند، او می‌گفت من خودم یادم است که مرحوم آقا وقتی ارمنی‌ها به ایشان سلام می‌کردند، جواب می‌دادند، از آنها هدیه قبول می‌کردند، وقتی که روز عاشورا برای امام حسین شکر و ... نذری می‌آوردند ایشان می‌گفتند از آنها بگیرید، شربت درست می‌کردند و به دستجات می‌دادند، و همۀ ارمنی‌ها و یهودیها به آقا احترام می‌گذاشتند. آقای می‌گفت ما شاگرد آقا هستیم ولی به ما سلام نمی‌کنند چون به قم آمدیم و فلان و از این حرفها! گفتم خب دیگر ببینید نیاز به تأویل و توضیح و تفسیر دیگر نیست. آن روشی است که شما از ایشان دیدید و این هم روشی است که از اینها دارید می‌بینید! این که نیاز به توجیح ندارد! بعد من گفتم آقا شما در آنچه که از مرحوم آقا دیدید شک دارید؟ گفت نه، گفتم دیگر چرا معطل این و آن هستی؟ چرا دائم ناراحتی که به تو سلام کردند یا نکردند؟ چرا وقتت را اصلاً به این چیزها داری می‌گذرانی؟ گفتم شش سال است که آقا از دنیا رفته است، ماه صفر بیاید می شود شش سال دیگر، شش سال است که از دنیا رفته است هنوز شما در این حرفها هستی که به ما سلام کردند به ما سلام نکردند مگر ما چه کردیم؟