اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۶

0
فقه
جلسات
نسخه عربی

جلسه ۶

6
  • شیخ رفته مجلس فاتحه‌اش دارد موعظه می‌خواند، آمدند تا وسط مجلس دیدند که آقا شیخ بالای منبر است، دوباره برگشتند رفتند! خب این...! من گفتم که آقا آنچه که برای ما مهم است این است که ما خودمان بفهمیم که چه باید بکنیم، اما اگر قرار بود ما به این و آن نگاه کنیم و به خاطر این و آن، چه طور اینکه دیگران این کار را کردند دیگر، به خاطر این و آن ما بخواهیم راه خودمان را درست کنیم کلاهمان پس معرکه بود آقا! یک روز مرحوم آقا به من فرمودند: آقا سید محسن تو کار خودت را انجام بده و یقین داشته باش کارت درست است و به هیچی دیگر فکر نکن، یقین داشته باش کارت صحیح است، دیگر به چیزی فکر نکن و الاّ اگر بخواهی دنبال این باشی که دل مردم را بدست بیاوری تُنبانت را از پایت می‌کنند، لخت در خیابان راهت می‌برند! ایشان این را فرمودند. مردم این[طوری] هستند، هر روز یک سازی می‌زنند، هر روز یک چیزی می‌گویند، و هر کسی با سلیقۀ خودش می‌آید مسائل را قضاوت می‌کند. آقا طرف دیروز صریح دارد این حرف را می‌زند امروز صریح بر می‌گردد! تو دیروز این حرف را زدی، آخر هنوز یک روز هم که نگذشته است! هیچ باکشان نیست! آن وقت آدم اگر بر اساس خوش آمدن و بد آمدن مردم بخواهد بیاید کارش را انجام بدهد، دائماً در گیر و دار تحولات و تغیرات و عوض شدن آراء و امروز یک جور فردا یک جور پس فردا یک جور...! و این غلط است. مگر ما دیگر چقدر عمر می‌کنیم که بخواهیم دنبال این حرفها باشیم؟! 

  • من به ایشان گفتم شما نسبت به آقا اشکال داری؟ گفت نه، گفتم دیگر اصلاً راجع به چی می‌خواهی فکر کنی؟ همان طریق آقا را بگیر و برو، دیگر معطل نمان. لذا شما تا به حال ندیدید که من بروم سراغ یکی و بگویم آقا چرا تو رو برگرداندی؟ چرا رفتی؟ چرا فلان کردی؟