جلسه ۵
7آن افرادی که میآمدند پیش ائمه مراثی میخواندند آنها هم تدویر در صوت میدادند، این طور[به صورت معمولی] نبود. امام حسن علیه السلام صوت قرآنش مردم را نگه میداشت، حتی آن سقاها آب مشکشان تا آخر می رفت، مشکشان خالی میشد و نمیفهمیدند! امام حسن علیه السلام همین طوری میخواند مثل بچههای کلاس اول إِنَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتُ اَلنَّعِيمِ ﴿لقمان، ٨﴾ ؟ خب این دیگر مَشک آب ریختن ندارد! اینکه دیگر ترجیع صوت ندارد من هم میتوانم بخوانم! پس این چه صدایی بوده که این صدا همه را نگه میداشته؟ ترجیع بوده دیگر در آن، این که دیگر چیزی ندارد.
یا این که فرض کنید ابن مسعود که میآمد قرآن میخواند برای رسول خدا و در این قرآنش ترجیع داشت و رسول خدا را به گریه میانداخت خب این بخاطر چی بود؟ بخاطر همین انخفاض و ارتفاعی بود [که در صوت خودش می داد] به اضافۀ آن حالت خودش که[یک حالت حزنی در صوتش داشته.] و در[ روایت هم داریم] که إِقراءُ القُرآنَ بِصُوتِ الحَزین. بالاخره در خود صوت حزین هم ترجیع است، بدون ترجیع دیگر حزن هم معنا ندارد، حزن هم دیگر در آن جا متمشی نمیشود.
علی کل حال آن چه که مسلم است و مو لای درزش نمیرود[(قابل خدشه نیست)] در استفادۀ از این آیات، این است که این لَهْوَ اَلْحَدِيثِ صرف یک غنایی که دارای ترجیع باشد نیست. از مصادیق لَهْوَ اَلْحَدِيثِ آن صوت دارای غنا و دارای مضامینی است که آن غناء به اضافۀ آن مضامین، هیئت ترکیبیهای را بوجود میآورد که آن هیئت ترکیبیه، موضوع برای غناء خواهد شد. شما اگر فرض کنید که یک تصنیفی که دارای همین لاطائلات و فلان هست این را بدون صدا بخوانید، شما میبینید که چندان تأثیری در شما ندارد، نه این که اصلاً نداشته باشد، ولی خیلی ندارد. غناء را با اشعار حکمی و عرفانی و ولایی بخوانید، میبینید اصلاً کدورت پیدا نکردید. پس اگر این دو مسئله ضمیمه بشود؛ یکی آن مفاهیم و معانی مُلهیه که نفس آدمی را وارد در لهویات و عالم بهیمیت و حیوانیت میکند، به انضمام صوت ترجیع، این دو مسئله اگر ضمیمه بشود، آن غنایی بوجود میآید که مصداق لَهْوَ اَلْحَدِيثِ و مصداق وَ اِجْتَنِبُوا قَوْلَ اَلزُّورِ است. این آن چیزی است که ما فعلاً میتوانیم استفاده کنیم.

