جلسه ۴
5اینجاست که من عرض میکنم که ما اوامر ارشادی نداریم، اوامر همه مولوی است یعنی منظور من این است که ظهور اوامر در مولوی است، اگر اوامر ارشادی باشد خودِ کیفیت بیان مولا، آن ارشادی بودن را میرساند. ظهور اوامر مولا در اوامر مولوی است، یعنی مکلف نمیتواند خودش را در مَندُوحۀ از ترک اوامر مولا، به عنوان اینکه ممکن است این از اوامر ارشادی باشد قرار بدهد، باید برود دنبال، اگر رفت دنبال خب خدا به او ثواب میدهد در اینکه این اطاعت امر مولا را کرده، اگر نرود و مخالف با امر مولا کند، خدا پدرش را هم در میآورد که چرا تو نرفتی انجام بدهی! نمیگوید چرا واقع را انجام ندادی! می گوید وقتی که امام باقر به تو گفت احتیاط بکن چرا احتیاط نکردی؟ این را از مکلف سؤال میکند. نمیگویند چرا واقع را ترک کردی بلکه می گویند مگر نگفتند احتیاط بکن، مگر نگفتند؟ میگوید خدایا خب واقع برای من مجهول بود، خدا می گوید حجت من آمد به تو گفت انجام بده دیگر، می گوید من قصد کردم منظور امام ممکن است ارشادی باشد! خدا می گوید تو غلط کردی قصد کردی خودش آمد گفت ارشادی است؟! خودش که نگفت، گفت برو احتیاط بکن در اینجا، چرا تو احتیاط نکردی؟
در مورد ادلّۀ احتیاط مشکلی که ما داریم این است که ما با ادلۀ احتیاط نمیتوانیم به عنوان مسائل ارشادی به این سهولت برخورد بکنیم و بایستی که...، دیگر خسته شدم.
... میبرد و هر کدام از این دو رو چیز می کند که این هم خودش دیگر محل نظر است. البته خواستم راجع به این قضیه هم یک مقداری بَسط بدهم ولیکن دیگر بالاجمال میگویم که بعضی ها گفتهاند که ...، حالا بهتر است یک قدری هم راجع به این قضیه صحبت بکنیم.
النّاس فی سعة ما لا یَعلَموُن یعنی در صورتی است که منجّزی نباشد، یعنی با ورود منجز، این النّاس فی سعة ما لا یَعلَموُن دیگر مورد ندارد. ادلۀ[ احتیاط] در صورتی هستند که مُعذِّر نباشد، از این نقطه نظر این دو تا باز با هم دیگر تعارض میکنند چون النّاس فی سعة ما لا یَعلَمُون جعل معذر میکند، ادلۀ احتیاط جعل منجِّز میکند، خب منجز با معذر با هم تعارض می کنند حالا کدام یک از این دو ...؟ و همین طور یک اشکال دیگری هم هست که حالا دیگر آن اشکال بماند.

