اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۲

0
فقه
جلسات
نسخه عربی

جلسه ۲

6
  • سؤال: می شود گفت صوت دو نوع است، یک قسم این است که عبدالباسط و اینها می‌خوانند که در یک سبک خاصی هست. یک قسم هم به صورت حافظ خوانی و ... که حافظ را می‌خوانند با ترجیع و این چیزها. وقتی که قرآن را به این سبک بخوانند آن هم غنا می‌شود؟ 

  • جواب: نه منظور از غنا، اتفاقاً راجع به این مسئله هم ما در روایات داریم، حالا معنای غناء را که ما عرض کردیم، غناء عبارت است از گرداندن صدا در گلو به قسمی که برای انسان جالب باشد. اگر در قرآن باشد خب حزن است که به معنای ترجیع است که حالا البته در این جا می‌گوییم...

  • روایت علی بن ابراهیم است عَن اَبی، عن ابن ابی عمیر عَن من ذکره عن ابی عبداللَه علیه السلام قال: اِنِّ القرآن نزل بالحزن فاقروؤُهُ بالحزن.

  • یا مثلاً روایت دیگری داریم در کافی جلد ٢ صفحۀ ٦١٤ از ابی عبداللَه علیه السلام، قال قال رسول اللَه اِقرأُ القرآن بالحان العرب و اصواتها و ایّاکم و الحون اهل الفسق و اهل الکبائر فَاِنَّهُ سَیَجیءُ من بعدی اقوامٌ یُرجّعون القرآن ترجیع الغناء و النوح و الرهبانیه لا یجوزُ تراقیهم قلوب مقلوبة و قلوب من ؟ شأنهم. حضرت در این جا می‌فرماید که به الحان و اصوات عرب بخوانید، نه به لحون اهل فسق. لحون اهل فسق همین لحن هایی است که با آن، اشعار را مثل تصنیف و اینها می‌خوانند چون... 

  • ... معلوم می شود که نحوۀ ریتم و نحوۀ بالا و پایین بردن، این آن غنای اصطلاحی را که حالا عرض می‌کنیم نیست، مثلاً فرض کنید که همین عبدالباسطی را که شما مثال زدید، شما اگر صدای این قاریهایی را که قرآن را به این کیفیت می‌خوانند، این را بگذارید در کنار اشعاری که الآن مغنیه های لبنان می‌خوانند، می‌بینید این لحن همین لحن عربی است، حالا این که گفتند الحان العرب، انگلیسی که نمی‌خواند، فارسی که نمی‌خواند این مغنیه، ولی چطوری به صدایش تخفیض و ترفیع می‌دهد که آن تخفیض و ترفیع موجب می‌شود که انسان از حال انسانیت به حیوانیت و به حالت شهوانی و اینها تمایل پیدا بکند اما همین مغنّیه که این اُغنیه ها را می‌خواند اگر با یک صوت دیگر بخواهد قرآن بخواند، مثل عبد الباسط بخواند آن دیگر غناء نیست با این که عبد الباسط هم ترفیع و تخفیض به صدایش می‌دهد، او هم صدایش ترفیع دارد، ترجیع دارد، عودت دارد، اینها را دارد ولی ما خودمان می‌فهمیم که این الآن به یک نحوی دارد مسئله و مطلب را مطرح می‌کند، به یک کیفیتی که عرف این را تشخیص می‌دهد که خب بالاخره ریتم و آن کیفیت نظم صدا تفاوت می‌کند دیگر. لذا اصلاً به طور کلی مرحوم شهید ثانی در لمعه و در مسالک اصلاً مسئله را به عرف واگذار کرده، گفته این یک مسئلۀ عرفی است، ما حدی را برایش تعیین نمی‌کنیم. در یک جا در لمعه گفته که ترجیع است ولی گفته مطلق ترجیع حرام نیست. بالاخره هر تحسین صوتی ترجیع دارد. صوتی که انسان به یک روال و به یک قسم بخواند، اصلاً این جالب نیست، جاذب نیست این صوت. باید ترجیع باشد. ولی اگر شما این اُغنیه را در کنار قرائت عبدالباسط قرار بدهید، کاملاً مشخص است که این الآن با بالا و پایین بردن صدا، این چطوری موجب لهو و لعب خواهد شد ولی فرض کنید که این قاری مثل عبدالباسط یا منشاوی و امثال ذلک که می‌خوانند نه، اینها انسان را از حال طبیعی به حال شهوانی بر نمی‌گرداند، یعنی اگر عبدالباسط همین اُغنیۀ این زن یا این مرد را بخواند می‌بینیم این دو تا با هم تفاوت دارد. این منظورم هست.