جلسه ۱۰
8سؤال: فتوایش را بیان کرده، در آنجا که نیامده دلیل فتوایش را ذکر کند
جواب: نه، آنی که گفته و یکره، خواسته بگوید تقیه است. آمده روایت را نقل کرده و بر طبق روایت فتوا آورده است. میگوید آن روایتی که میگوید یکره، این حمل بر تقیه بوده، مثلاً شیخ آمده فتوای تقیه ای را بیان کند.
سؤال: زمان شیخ که زمان تقیه نبوده
جواب: چرا زمان حکومت اهل تسنن بوده دیگر.
سؤال: بالاخره خود شیخ را که به عنوان شیعه می شناختند. تقیه برای حفظ مذهب است، در جایی که همه سنی هستند می گویند تقیه کن. در جایی که معلوم است این آقا شیعه است که تقیه معنا ندارد.
جواب: نه، ببینید، منظور من این است که وقتی شیخ میآید یک روایتی را نقل میکند و طبق آن فتوا میدهد چرا نمیگویند این فتوایی را که این شیخ نقل کرده استفادۀ تقیه کرده و گفته است یکره؟ چرا این طور نمیگویند؟ چرا میآیند به عنوان یک فتوا نقل میکنند در حالتی که اگر مسئله...؟ چون شیخ شکمی که نمیآید فتوا بدهد. شیخ میآید همین روایت طهارت را نگاه میکند بر طبق این روایت فتوا میدهد. خب می گویند این فتوایی که شیخ فهمیده بر اساس تقیه بوده. پس معلوم میشود شیخ که گفته یکره، تقیه را نفهمیده از این روایت و گفته است یکره، این است منظور من. اگر تقیه را میفهمید...، شیخ که دیگر نباید این را نفهمد! خب شیخ که میفهمد، امثال شیخ طوسی چطور ممکن است نفهمند؟ امثال شیخ مفید چطور ممکن است تقیه را که یک امری است که یک بچه طلبه میفهمد که این حرفی که فرض کنید امام صادق بیان فرمودند[از روی تقیه بوده حالا بگوییم شیخ نفهمیده؟] چطور در قضیۀ علی بن یقطین که حضرت امر به وضو بر وفاق اهل تسنن می کند منِ یک بچه طلبه میفهمم حتی یک منبری که میرود بالای منبر فرض کنید سال دوم طلبگی او هست می گوید موسی بن جعفر علی بن یقطین را امر به تقیه کرده، خب اینقدر مسئله واضح اما از آن طرف میآییم هی میگوییم حمل بر تقیه! خب چی چی تقیه؟ تقیه دلیل میخواهد همین طوری که نمیشود. این یک مسئله که در اینجا عرض شد.

