جلسه ۱۰
7مطلب دیگری که من در اینجا اضافه میکنم این است که بعضی از این روایات اصلاً آبی از تقیه است. وقتی که یک شخص واحد میگوید که من با پدر و مادرم فرض کنید که در شهرمان که آنها یهودی و نصارانی هستند...، این چه ربطی به تقیه دارد؟ دارد میگوید من در شهر هستم، پدر و مادر من نصرانی هستند، بعد حضرت در اینجا دارد ملاحظه تقیه را میکند؟ میگوید من دارم در خانهشان زندگی میکنم، با آنها هستم، حضرت که نمیگوید با پدر و مادرت تقیه بکن! این که اصلاً معنا ندارد که کسی بیاید از پدر و مادرش تقیه بکند و...! تازه حضرت امر به مدارا...
این مسئله مربوط به این که ما روایاتی را در باب طهارت داریم که اصلاً با تقیه منافات دارد نه اینکه حمل بر تقیهاش نیاز به دلیل دارد! اصلاً منافات دارد با تقیه. و این همان چیزی است که درد ما از اول همین طور بوده که، یعنی یک مطلب دیگری که میخواهم در اینجا عرض کنم این است که هر کسی آمده شکمی گفته تقیه! یعنی اصلاً فکر این را نکرده که حالا این تقیه به چه مناسبتی بوده؟ در چه زمانی بوده؟ موافق بوده؟...؟ همین طوری حمل بر تقیه کرده، آخر باید بدانیم[که دلیل تقیه چیست؟] این یک.
ثانیاً اگر حمل بر تقیه در این روایات هست بگویید ببینم چطور فقهای دیگر در مقام اعتذار وقتی که میآیند این تقیه را ذکر نمیکنند؟ خب کاری ندارد با تقیه گفتن، اگر تقیه واقعاً یک مسئلهایی بوده که قابل حمل بوده و ما میتوانستیم روایات را حمل بر تقیه بکنیم پس چطور مرحوم ابن ادریس آمده گفته ایراداً مثلاً شیخ طوسی در نهایه گفته لا اعتقاداً؟ خب آن هم میگفت تقیه دیگر، چطور این همه مثل علامه و اینها که آمدند کلام را حمل کردند فرض کنید که بر کراهت که مثلاً شیخ مفید در قریه قائل به کراهت است، خب آنجا هم بگوید تقیه بوده.

