جلسه ۸
5ببینید یک مطلبی را که فراموش نکنیم بیان کنیم آن مطلب این است که یکی از اشتباهاتی که فقهای ما مرتکب میشوند... تفکّرخاص آنها نیست بایِّ نحوٍ کان توجیح بشود، حالا این توجیح درست است یا غلط است به این کاری ندارند، فقط این در اینجا منظور است.
حالا آقای حکیم از کجا شما آمدید یک همچنین توجیح و محملی را میکنید که شاید مأمون این کنیز را به زور به حضرت داده؟! کجا مأمون میآید یک کنیزی را به زور به حضرت بدهد؟! اتّفاقاً عکسش است، یک کنیز بسیار زیبایی را برای حضرت فرستاده بود بخاطر اینکه حضرت را امتحان کند و بعد هم بیاید به همه بگوید که اینها مرغابیهایی هستند که به آب نمیرسند وقتی که به آب میرسند مثل ما هستند! اینها(ائمه علیهم السلام) این طوری هستند! حضرت کنیز را ندیده برگرداند به مأمون و چند خط شعر نوشت برای مأمون که دیگر ریشهای ما سفید شده و دیگر از ما گذشته، اینها مبارک خود شما باشد! می خواست بیاید این طور حضرت را تحقیر کند! آن وقت حالا مأمون میآید حضرت را مجبور میکند که یک کنیز نصرانیه بیاید برای او خدمت کند؟! این چه چیزی دارد؟ چه محملی در اینجا دارد؟ چه حساب و کتابی در اینجا هست که حتماً بایستی که تحمیل به این جهت باشد؟! آخر توجیح کردن هم یک حدّی دارد! شما همین طوری یک نحوه ای بیایید توجیح بکنید که اصلاً قابل قبول نباشد! مأمون بیاید مجبور بکند حضرت را...! خب حضرت را مجبور بکند! بسیار خب، این یکی.
ثانیاً: [وقتی سائل از حضرت سؤال می کند و] می گوید که چه طور این[ کنیز نصرانی] در اینجا هست؟ حضرت بگوید که من احتیاط میکنم، یک جمله بیاید بگوید که من احتیاط میکنم، اینکه دیگر اشکال ندارد که حضرت جواب آن شخص را این طور بخواهد بدهد. یک طوری مطلب را بگوید، یک قسمی مطلب را بگوید که در این مطلب، مطلب خودش را [هم] بیان کرده باشد مثل همان روایتی که دیروز عرض کردیم که حضرت بگوید لا تترکه تحریماً بل تترکهُ تنزهاً، مطلب را به یک نحوی بیان کند که القاء در تهلکه نشود و خلاف ما انزل اللَه به مردم بیان نشود. خب حالا حضرت میگویند که خیلی اشکال ندارد دستش را میشوید. پس بنابراین از اوّل حضرت میگفت که اشکال ندارد، چرا حضرت میآید میگوید اشکال ندارد تغسل یده، اگر حضرت میخواهد به او بفهماند که من در حال تقیّه هستم، من دارم تقیّه میکنم و مجبور هستم، به یک لحنی، به یک عبارتی این تقیّه را بیان میکند، حضرت بفرماید که خب مأمون فرستاده دیگر در اینجا، این طوری. نه جوابی داده و نه هیچ چیز. بفرماید که خب مأمون در اینجا فرستاده و ما هم با او هستیم، چرا حضرت بیاید بگوید که لا بأس به هی تغسل یده؟ چرا بگوید دستش را میشوید؟ خب معلوم است که این طرز صحبت کردن، واقعاً برای یک شیعۀ امام رضا علیه السلام ایجاد شبهه میکند.

