جلسه ۵
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
یکی از مسائل که در این زمینه یعنی در قضیۀ بحث نجاست کفّار ما باید روی آن توجه کنیم این است که آیا قضیۀ نجاست کفّار یکی از فروع عادی فقهی است یا اینکه یک فرع بسیار مهّم مانند فرض کنید که فرع نماز یا روزه یا مسائل مهّم ضروری دین که مبتلی به همۀ جامعه مسلمین است می باشد؟ کدام یک از این دو تا هست؟
در قضیۀ نجاست کفّار، شک و شبههایی نیست که مسئله مهّمتر از یک مسئلۀ فرعی و یک قضیۀ عادی است مثل من باب مثال قرائت تسبیحات اربعه در صلاة ثلاثیه یا رباعیه، واحداً یا ثلاثاً یا اینکه فرض بکنید غمض عین در سجود یا فتح عین در سجود که اینها یک مسائل عادی هستند یا فرض کنید من باب مثال تلاقی نجاست با کُر یا عدم کُر، و اموری که این امور از امور بسیطه است و اختلاف در سلیقه و فتوی ما در میان فقهاء مشاهده میکنیم.
مسئلۀ نجاست کفّار یک مسئلۀ بسیار مهّمی است یعنی مسئلهای است که از صدر اسلام، مسلمین با این مسئله مواجه بودند مانند مسئلۀ خمر، زنا، محرمات، اکل میته. و این قضیه، قضیۀ عادی نیست و قضیۀ مستحدثۀ در زمان ائمه نیست. در زمان خود رسول اکرم بوده. مردم در مدینه در سایر جاها با این مسئله مواجه بودند و در مدینه یهود و نصاری بود، اهل ذمّه بود، مجوسیها در آنجا وجود داشتند و مهّم این است که ما کیفیت تعامل پیغمبر و مسلمین را با اهل کتاب در زمان رسول خدا و هنگام هجرت به مدینه، مورد توجّه قرار بدهیم و همین طور اتفّاق یا عدم اتفّاق اهل سنت و جماعت را بر این مسئله بیاییم.
مثلاً فرض کنید که در باب موسیقی می بینیم که اهل سنت اتفاق بر حرمت موسیقی ندارند و روایات مختلفی هم نقل میکنند از ابن عباس و غیر ابن عباس که حکایت از این میکند که ممکن است که حالا بعضی از انواعش حرام نباشد و به طور کلی نسبت به این مسئله اتفاق نظری وجود ندارد. ما نمیتوانیم از یک طرف بگوئیم که رؤسای اهل سنت مثل حنفی، مالکی، حنبل یا شافعی، اینها همهشان حقداً و عناداً و کذباً علی رسول اللَه و علی الائمه، فتوای به خلاف میدادند. حالا ممکن است نسبت به بعضی از آنها این طور باشد مثلاً راجع به ابوحنیفه، ابوحنیفه معاند بود. شخص معاندی بود با امام صادق علیه السلام، همان طوری که در روایات هم هست که کُنت انظر الی ما افتی به الصادق و انی خالفتُه کلما افتاه بخلافه! خب از این گونه عبارات از ابوحنیفه نقل میشود. و یک آدم معاندی بوده. گرچه بعضیها متأسفانه در کتابهایشان، از علمای ما که شهید هم شدهاند و در کتابشان از ابوحنیفه به عنوان یک مردی که از مفاخر اسلام است، به این عبارت یاد کردهاند! امّا ایشان نه تنها از مفاخر اسلام نبود بلکه باعث خذلان و بدبختی اسلام بود. شخصی که معاند و منحرف و در قبال امام صادق علیه السلام هست، این غیر از رسوائی و بدبختی چه چیزی برای اسلام بار میآورد؟! مگر ما به غیر از امام صادق حق دیگری هم داریم که به آن جا بشود رجوع کرد؟ و در مکتبی که امام صادق نباشد مکتب، مکتب خذلان است، مکتب بدبختی است، حقی دیگر وجود ندارد تا اینکه...! حالا به صرف اینکه با منصور در بعضی از موارد مخالفت میکرد و حتی منصور او را در سجن انداخت، این دلیل نمی شود بر این که ایشان فرد خوبی بوده! خیلی از این مخالفتها ممکن است به خاطر هواهای نفسانی و اینها باشد. علی ای حال ایشان فرد ضّال و مضّلی است و از همۀ مذاهب، اضلال و ضلالت مذهب او بیشتر است! اشّد ضلالتاً است!

