جلسه ۴
9استصحاب در جائی جاری میشود که غلبۀ ظن با آن مورد متیقّن باشد نه این که ما در موردی استصحاب را جریان میدهیم که حتّی مثلاً پنج در صد احتمال بقاء حکم یا موضوع باشد، در آن جا میگوئیم لا تَنقض الیقین بالشک این مورد را شامل می شود! الان که یقین داریم! بل انقضه بیقین الاخر، الان که یقین بر خلاف نیامده قبلاً که هم یقین داشتیم الان وَ لَو این که خمسه بالمیئه احتمال بقاء حکم هست یا احتمال بقاء موضوع است ما استصحاب را جاری میکنیم! نخیر استصحاب در این جاری نمیشود.
اگر شما بخواهید استصحاب را جاری کنید باید در این روایت هم جاری کنید، ثوب یهودی است خب باشد، چرا حضرت میفرماید ثوب یهودی را لا تُصل فیه؟ چون استصحاب جریان ندارد. با این که احتمال عقلائی وجود دارد که این لباس یهودی لعل که این که یک سال هم پوشیده، دو سال هم پوشیده، احتمال عقلائی است که این در این جا اصابۀ با خمر نکرده باشد. پس به همین دلیل این روایت یکی از ادلّهای میشود که شما این را در باب استصحاب باید مورد استفاده قرار بدهید لعدم جریان الاستصحاب فی کل موضِعٍ و فی کل موطن الا این که عُرف یجری هذا الاصل فی ذلک الموطن و فی هذا الموقف، و چون در این جا به نظر عُرفی و به نظر عادی ممکن نیست که یک نفر یک لباسی را یک سال بپوشد گرچه احتمال عقلائی دارد ولی به حسب احتمال عادی چون ممکن نیست که یک نفر بپوشد و اصابۀ با خمر نکند، لذا در این جا جای استصحاب نیست. آن جا امام علیه السلام حکم به استصحاب میکنند این جا در سایر مواضع امام علیه السلام حکم به استصحاب نمیکند. این به خاطر فقه الحدیث این قضیّه.
و اما مطلبی که در این جا هست که بخاطر آن قضیه ما میتوانیم استفادۀ دیگری را اصلاً از خود این روایات بر این مطلب بکنیم این است که در زمان سابق، این پارچههایی که یهودی و نصاری و مجوس و سابری و امثال ذلک درست میکردند، دستگاه و ماشین که نبود، آن زمان سابق دستگاه ماشین بافی و پارچه بافی یزد و کشباف یزد و اینها که نبود که از یک طرف پشم بدهند از آن طرف در بیاید، یکی یکی اینها میآمدند و با دست خودشان همان طوری که قالی بافهای ما با دست خودشان قالی میبافند، آنها هم این قماش را بوسیلۀ ید میبافتند، خب قطعاً در این مدّت این دست عرق میکند و به این قماش برخورد میکند. چه طور ممکن است که فرض بکنید در آن گرما و امثال ذلک، در تابستان اینها بیایند و یک پارچهای را ببافند که این همه زمان طول بکشد و این وسط دستشان عرق نکند؟ نمیشود یک همچنین چیزی، یعنی این یک احتمال نیست، این یک امر واقعی و عقلائی است. اگر کفار نجس بودند و نجاست اینها بواسطۀ رطوبت عرق بر آن لباس سرایت بکند قطعاً باید امام علیه السلام بفرماید که هر لباسی را که یعمَلُه المجوسی و یعمله المشرک لا بُدَّ اَن تغسلوا و بعد تصلّی فیه، ولی حضرت در این جا لباسی را که آنها عمل کنند و حیاکت کنند و ببافند، حکم به عدم غَسل و جواز صلاة فیه میکنند، لباسی را که خودشان بپوشند، اگر قرار بر رطوبت است در هر دوی اینها رطوبت سرایت میکند، هم در عمل در آنجا و هم در آن جا، پس معلوم میشود، یعنی نفس این ادلّه، نفس خود همین روایات دالّ بر عدم نجاست مشرک است بلکه نجاست آنها نجاست عرضی میشود. پس با همین ادلّه ما ثابت کردیم که اینها نجس نیستند. بحث مربوط به اینها تمام شد.

