جلسه ۱
6یا اینکه فرض بکنید….. فَاجْتَنِبُوا اَلرِّجْسَ مِنَ اَلْأَوْثٰانِ وَ اِجْتَنِبُوا قَوْلَ اَلزُّورِ ﴿الحج، ٣٠﴾ در اینجا خداوند وثن را رجس به حساب میآورد. وثن، رجس است. خب وثن چوب است، چوب که رجس ندارد. نه، آن حالت الوهیتی که در وثن، در وثنیت، در اوثان و اینها وجود دارد، آن حالت اسمش حالت رجس است که حالت پلیدی است که وَ اِجْتَنِبُوا قَوْلَ اَلزُّورِ هم که این هم به همان معناست که از قول ظلم و اینها باشد.
یا در مورد آیۀ دیگری که در سورۀ انعام است میفرماید: قُلْ لاٰ أَجِدُ فِي مٰا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلىٰ طٰاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اَللّٰهِ... ﴿الأنعام، ١٤٥﴾ اتفاقاً این یک آیهای است که در مورد حلیت سایر مأکولات و اینها خیلی مورد بحث قرار گرفته، میفرماید که: قُلْ لاٰ أَجِدُ فِي مٰا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلىٰ طٰاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اَللّٰهِ مگر اینکه میته باشد یا خون مسفوح باشد، نه خون به معنای دم، یعنی آن ذبیحه، ذبیحهای که به سفح این ذبیحه انجام شده یا اینکه لحم خنزیر باشد فَإِنَّهُ رِجْسٌ. خب این رجس، منظور نجس نیست در اینجا، منظور این است که پلید است. لحم پلید است نه اینکه منظور از لحم نجس در اینجا همین نجاست قابل تسری و نجاست عَرَضی باشد. یعنی در واقع منظور از رجس در این آیات به یک نوع نجاست ذاتی در این آیات برگشت میکند نه به یک نجاست عَرَضی، همان طوری که در فَاجْتَنِبُوا اَلرِّجْسَ مِنَ اَلْأَوْثٰانِ هم همین طور است.
حالا ما در اینجا یک آیات دیگری داریم که این رجس را به خدا نسبت میدهد:
فَمَنْ يُرِدِ اَللّٰهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّمٰا يَصَّعَّدُ فِي اَلسَّمٰاءِ كَذٰلِكَ يَجْعَلُ اَللّٰهُ اَلرِّجْسَ عَلَى اَلَّذِينَ لاٰ يُؤْمِنُونَ ﴿الأنعام، ١٢٥﴾ این طور خدا رجس را بر اینها قرار میدهد یعنی بر آن کسانی که صدرشان ضیّق است و نمیتوانند حرکتی، چیزی داشته باشند. در اینجا هم رجس بمعنای دور باش و به معنای پلیدی و کدورت است. یعنی یک کدورتی خدا برای اینها میآورد که با آن کدورت دیگر میل به نماز ندارند، میل به انفاق ندارند، میل به اعمال صالح ندارند، اینها یک حالت خفقان و کدورت و ظلمت در وجودشان احساس میکنند و نمیتوانند کاری انجام بدهند.

