جلسه ۱۳
4حالا صحبت در این است که...، من میخواستم این قضیه را بگویم برای [این که این مطلب را بیان کنم،] فرض کنید مثلاً گفتند من از این راضی هستم، از آن راضیهستم، در حالی که ما قطعاً میدانیم الان این کار یک کار خلافی است که[ مثلاً این فرد الان دارد انجام می دهد.] چطور میشود این دو[مطلب را] جمعش کرد؟[یکی این که فرمودند من از فلانی راضی هستم و یکی هم این که مثلاً می بینیم همین فرد الان دارد کار خلافی را انجام می دهد. چطور می شود اینها را با هم جمع کرد؟] از یک طرف مشخص بود که بچه عادی نبود. شما اگر این فیلم را بدست بیآوردید و نگاه بکنید می بینید این بچه اصلاً حالش عادی نیست، یعنی من قطع دارم این بچه تحت عنایت حضرت واقع شده است. خب مریضیاش خوب شد دیگر. اینها خیال میکردند مریضیاش صرع و اینها بوده ولی صرع نبوده. در تحت بعضی از شرایط انسان اینها برایش واقع میشود. اینها چون در مسئلۀ عرفان و اینها نیستند خیال کردند که مغزش خراب شده یا مثلاً جنّی از اجنّه و...، و این یک دورانی این طور بوده و آن دوران را طی کرده. دورانی تحت تاثیر بعضی از جذبات روحی واقع شده و...، اصلاً مریضی نبوده و علی ایّ حال بالاخره تمام شده، این چیزی که هست و خودش هم دید و از این حرفها. مسئله، مسئلۀ قابل توجیهی نیست. این یک قضیۀ واقعی است. مشخص است. حضرت هم عنایت دارد. شب بیست و یکم هم هر جا مجلسی باشد حضرت آنجا حضور دارد دیگر نه اینکه...، حالا در آنجا اگر این بچه هم نبود باز حضرت در آنجا عنایت داشت. هر جا مجلس صفایی باشد، اصلاً نفس آن صفا، عبارت از حضور ولایت است دیگر. بدون او اصلاً توجهی پیدا نمیشود. اینی که شما توجه پیدا میکنید چون او حضور دارد توجه پیدا میکنید، اگر نباشد اصلاً توجهی نیست. یعنی آن جنبۀ علّی دارد نه اینکه حالا حضرت در آن موقع آمدند، نه، منتهی در آن موقع حال بچه نسبت به این قضیه و مسئله عوض شد، یعنی یک توجه بیشتری حاصل شد، خب همین الهی بعلیٍّ هم خودش شاید سببی بوده و ضمیمۀ به اینها شده. خب این مطالبش مطالب عادی است. ولی در اینکه بچه این طور شد و مشخص شد که حالش حال عادی نیست این چیست؟ چند دقیقهای هم طول کشید و بعد حالش عادی شد و آن مطالبی را هم که گفته بود خلافی در آنها نبود حتی بعضی از آثار را هم از قبل پیش بینی میکردند که محک بزنند، دیدند درست در آمد، قبلاً قرآن کوچکی به او داده بودند بخاطر جهاتی که دیدند درست در آمد یعنی...

