جلسه ۱۳
2جریان ایشان از آنجا شروع میشود که حالاتی پیدا میکند و این حالات، حالات غیر عادی هست. اوّل با تهوع و اینها شروع می شود و اینها احساس میکنند شاید ناراحتی جهاز هاضمه پیدا کرده، به دکتر مراجعه میکنند و چیزی هم متوجه نمیشوند و یک قرصهایی به این میدهند، لابد از همان قرصهای ضد تهوع...
... تقلا میکند، گاهی موهای خودش را میکند و یک همچنین حالاتی، چیزی، سه یا چهار دقیقه طول میکشد بعد خوب میشود، دوباره دو ساعت بعد یک همچنین حالتی برایش پیدا میشود. اینها در شهر خودشان به دکترها مراجعه میکنند اینها چیزی نمی فهمند. می روند در طهران و در بیمارستانی بستریاش میکنند و خلاصه بعد از آزمایشات ممتد و...، طبعاً از مغزش نوار و اینها هم برداشته بودند، خلاصه میگویند این از نظر فیزیکی هیچ مشکلی ندارد و ما نمیدانیم چیست؟ سالمِ سالم است. نه مغزش مشکلی پیدا کرده نه ...، این بچه سالمِ سالم است. در همان بیمارستان هم حالش خیلی سخت و اینها می شده به طوری که اصلاً او را به این تختها می بستند که او خودش را نیاندازد بیرون. خلاصه پدرش خیلی مستأصل می شود و او را می آورند به قم و خلاصه خیلی...!
تا اینکه یک مرتبه شب دهم ماه رجب که ولادت امام جواد علیه السلام این یک خواب میبیند. این خواب میبیند که یک شخصی سوار بر اسب آمد و خیلی هم نورانی بود، آنقدر نورانی بود که نتوانست چهرهاش را ببیند.آن شخص به این گفت که تو تا مناسبت بعدی خوب میشوی. و آنها هم نمی دانستند که شب دهم شب ولادت امام جواد است. بعد این بلند میشود و این خواب خودش را برای پدر و مادرش تعریف میکند و پدر و مادرش خیلی [خوشحال] میشوند. مناسبت بعدی ١٣ رجب بود ولی حالات این نه تنها خوب نمیشود بلکه شدیدتر هم میشود تا اینکه غروب ١٩ رجب خیلی دیگر شدید شده بود. این احساس میکند خوابش میآید، می رود میخوابد و در خواب میبیند، البته میگفته در بیداری، احتمالاً بیداری بوده، حال مکاشفه مانندی بوده و حضرت امیر المؤمنین را میبیند، [و همین طور] امام حسن و امام حسین را. و بعد حضرت دستش را میگیرند و میگویند پا شو. بلندش میکنند و میگویند خوب شدی و ما هم میرویم دیگر. بعد این بلند میشود و خلاصه احساس میکند مسئلهای نیست و این میگوید من چه موقع میتوانم شما را ببینم؟ حضرت میفرماید من بیست و یکم ماه رمضان می آیم.

