اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۲

0
فقه

جلسه دوازدهم - بلوغ دختران

نسخه عربی

جلسه ۱۲

6
  • روایاتی در این زمینه هست که دلالت می‌کند بر این که یُتم...، خب این یکی بود، امّا روایات دیگری هم در اینجا، در کافی و اینها هست، آنها را که در باب مقدمات عبادات گفتیم یا اینکه در باب نکاح آمدیم خواندیم که در اینجا یتم را قبل از ازدواج ایشان گرفته‌اند که صحبتش هم شد و در بحث نکاح یتم را بعد از ازدواج در آن روایت مطرح کرده بود که عرض کردیم در آنجا یعنی مقدمۀ برای خروج، منظور از یتم است نه اینکه منظور ما...، یعنی وقتی به سن نُه سالگی می‌رسد به واسطۀ اینکه آمادۀ برای ازدواج است دیگر می‌گویند از یتیم بودن خارج شد، گرچه هنوز ازدواج هم نکرده یا اینکه وقتی که یک پسری بالغ می‌شود و محتلم می‌شود می‌گویند دیگر مقدمۀ برای ازدواجش پیدا شده، دیگر مرد شده ولی هنوز ازدواج نکرده در اینجا. این یک روایت بود.

  • یک روایت داریم در باب قصاص و در باب حدود- نمی‌دانم روایت چند بوده؟ شاید در کتاب دیات و اینها است، حالا این کتاب حدود است آن حالا در کتاب دیات است- روایتی است که عن علیٍ- منظور علی بن ابراهیم است- عن ابراهیم عن النوفلی عن السّکونی عن ابی عبداللَه علیه السلام قال قال امیرالمؤمنین علیه السلام فی رجل امر عبده ان یقتل رجلاً فقتله فقال امیرالمؤمنین علیه السلام و هل عبد الرَجُلِ الا کسوته او کسیفه یقتلُ السیّد و یستودعُ العبد السجن، و فی روایة عن الصدوق، در روایت صدوق دارد که؛ یستَودعُ العبد فی السجنَ حتی یموت

  • در اینجا صحبت در این است که حضرت در اینجا می‌فرماید که: اگر مردی عبدش را امر به قتل کس دیگری بکند، در اینجا مرد را می‌کشند. یک وقتی یک مردی فرض کنید به رفیقش می‌گوید که برو یک کسی را بکش. خب این رفیقش می‌تواند بکشد، می‌تواند نکشد دیگر، حالا چون رفیقش را دوست دارد این در اینجا می‌آید و مثلاً به خاطر این[رفیقش می رود و آن فرد را می کشد،] بعضی ها هستند به خاطر رفیقشان می‌روند می زنند و درب و داغان می‌کنند و...! خب مباشر در اینجا اقوای از سبب است. ولی در مورد عبد، حضرت می‌گویند مسأله این طور نیست، عبد کانّه از خودش اختیاری نمی‌بیند و اطاعت مولا را برای خودش شرط می‌داند که باید انجام بدهد. حضرت می‌فرمایند: و هل عبد الرجل الا کسوته او کسیفه، عبد یک مرد مثل حکم تازیانۀ او می‌ماند، تازیانه تقصیر ندارد، یا مثل شمشیر می‌ماند. یقتل السیّد، سیدش را باید بکشند و عبدش را هم باید در زندان بیاندازند. اینی که باید عبد را در زندان بیاندازند این به خاطر این است که بالاخره شعور دارد، بدون شعور که نیست، بدون ادراک که نیست، یک وقتی اصلاً عبد از خودش اختیار ندارد، خب این...، یک وقتی نه، اختیار دارد، احساس اختیار می‌کند، امّا به نظرش می‌رسد که این جنایت را ولو این که جنایت هست، ولی چون مولا گفته باید انجام بدهد. اگر یک وقتی اصلاً مسأله را جنایت نمی‌بیند، چون مولا گفته است جنایت نیست. این طور نیست، عبد پیش خودش فکر می‌کند، می‌بیند الان[مولا] دارد امر به قتل یک بریئی می‌کند، ولی چون می‌گوید این مولای من است باید اطاعت کنم، مثل اینکه فرض کنید که می‌گویند المأمور معذور! اینکه الان می‌گویند دیگر، می‌گویند مأمور هستیم و مأمور هم معذور است! در اینجا ما نمی‌توانیم جرم این گناه را از دوش او برداریم. الان این به این مقدار نسبت به این قضیه شریک است، منتهی چون در اینجا می‌توانیم بگوئیم که از نقطۀ نظر تسبیب به قتل، سید اقوای از مباشر هست و در واقع می‌توانیم بگوئیم که اجتماع، یک همچنین حکمی را داده به این شخص، و این از اقتدارش دارد سوء استفاده می‌کند برای کشتن یک شخصی، می‌گوید من به عبد می‌گویم بکشد این طرف را، بعد هم عبد من را می‌گیرند می‌کشند دیگر، خلاصه ما را که کاری نمی‌کنند دیگر، آن وقت شارع در اینجا می‌گوید نه، خیال نکن که الان خلاصه این اقتداری که داری بر عبدت بواسطۀ حیثیات اجتماعی، این موجب می‌شود که[هر جنایتی خواستی بکنی و بعد عبدت را به جای تو مجازات کنند! نه،] الان در اینجا این[سید و مولا بر عبد نسبت به مجازات برای این جنایت انجام گرفته توسط عبد] مقدم است[و در اینجا مولا باید مجازات شود.] البته در یک روایتی عکسش هست.