جلسه ۱۰
2در مورد اسحاق بن عمار، روایت روایت اسحاق بن عمار عن ابی عبداللَه علیه السلام، اذا اتی لصَبی سته سنین وَجَب علیه الصلاة. این وَجَب هیچ قرینهای ندارد بر استحباب. واجب است صلاة ولی در این جا شش سال را ذکر میکند، فاذا اطاق الصوم وجَبَ علیه الصیام
سؤال: ...؟
جواب: چه کسی گفته؟ این اجماع از روایات درآمده دیگر، غیر از این روایات که ما نداریم.
سؤال: اجماع را بگذاریم کنار، خود این سیرۀ مسلمین که هست...
جواب: سیره دلیل نیست. این سیره دختر را در نه سالگی می گفتند که...، بعد گفتند که نه، قضیه اصلاً بیخود است! اولاً در سیره یک همچنین مسئلهای نیست...
سؤال: ...؟
جواب: آقا اصحابی که در اینجا میگفتند که پسر بچه در شش سالگی باید غسل بکند این سیره موجب ...؟!
سؤال: سیرۀ فقهاء مورد نظر ماست.
جواب: همین است دیگر. همین فقهاء هستند که این احکام را میان مردم منتشر میکنند و تبدیل به سیره میشود. آن سیرهای که معلول و مسبب از روایات و این حرفها است که آن سیره اصلاً حجیت ندارد. سیره اصلاً حجیت ندارد در این مسائل. این همه اختلاف است. حالا این سیره از کجا آمده؟ چون اختلاف در روایات بوده آمدند یک حدی را تعیین کردند و آن حد بعد شده سیره. از باب ناچاری گفتند در پسر پانزده سال و دختر را گفتند نه سال نه اینکه این یک جنبۀ مستمری بوده که به خود امام علیه السلام برسد. لذا در همان موقع اصلاً نمیدانستند که چه باید بکنند. سؤال میکند و میگوید اَ لذلک حدٌ؟ معلوم است تا...، این روایت را از امام صادق نقل می کند، مردم تا زمان امام صادق چه کار میکردند؟ معلوم است که اصلاً این یک قضیۀ مبهمی بوده که کسی خبر نداشته و الا تا زمان امام صادق علیه السلام برسد و تازه عمار از حضرت سوال بکند اَ لذلک حدٌ؟ معلوم میشود این قضیه خیلی آبکی بوده! مثلاً چه طور سن بلوغ که مهمترین قضیه است[ما قبول کنیم که تا آن موقع بیان نشده باشد؟] این غیر از این که آن مبنای ما در این جا باشد که در آن مبنا حد در اینجا نباید مشخص باشد، غیر از این هیچ چارهای ندارد، حالا میگوییم که این چه نحوه عنوان مشیر است، یعنی اگر واقعاً بلوغ یک حدی داشت و آن حد [مشخص] بود از همان سال اول نزول تشریع بواسطۀ پیغمبر باید همه بدانند، چه طور در مورد خمر نیامدند اختلاف کنند که یابن رسول اللَه أ خمرُ حرامٌ؟ از اول پیغمبر بیان کردند. یابن رسول اللَه زنا حلالٌ او حرامٌ؟ مثلاً صلاة ظهر چند رکعت است؟ اینها را که نمیآمدند بپرسند. اینها قضایای روشن و بدیهی بود. آن وقت قضیۀ بلوغ که اول شرط برای تکلیف هست، برای حرمت زنا و خمر و اینها است، چه طور این قضیۀ بلوغ تا زمان امام صادق یا زمان موسی بن جعفر علیهما السلام باید مخفی بماند؟ دیگر علی بن جعفر از برادرش موسی بن جعفر روایت نقل میکند چند ساله! تا آن زمان چه طور این علی جعفر و این بزرگان از اصحاب هیچ چیز نمیدانستند؟! اینها را باید تأمل کرد دیگر. پس معلوم میشود این سیرهای که بعد هست این سیره بیخود است.

