جلسه ۱۰
3سؤال: ...؟
جواب: آقا اصلاً اصل قضیه خراب بوده است.
سؤال: میخواهم بگویم یک چیزی وجود داشته که آنها را مستغنی میکرده از سؤال.
جواب: وجود همین بوده، مثل قضیهای که...، مستغنی نمیکرد. آن چیزی را که اینها یقین داشتند این است که پسر و دختر به سن رشد جسمانی و رشد عقلانی برسند، این برای آنها مسلم بوده و چون در آن موقع اصلاً بطور کلی مسئله یک مسئلۀ قابل اندازهای نبوده لذا فرض کنید که اختلاف بوده، شک میکردند که مثلاً این آیا هست یا نیست و گیر میکردند. شاید در زمان امام سجاد علیه السلام روایاتی بوده و محو شده، منتهی دیگر در زمان صادقین روایات در آنجا گسترش پیدا کرده. و دیگر در زمان امام صادق از امام صادق صریحاً میپرسند که یابن رسول اللَه حدّی را شما برای ما تعیین کنید که ما طبق آن حد[عمل کنیم.] بعد حضرت هم در اینجا حدّ را تعیین میکنند. این حدی را که حضرت در اینجا تعیین میکنند خودش دلیل بر این است که اصلاً حدّی وجود ندارد منتهی حضرت از باب اَمارات و عنوان مشیر، یک حدی را به نحو متعارف تعیین میکنند.
چون به نحو اَماره تعیین میشود لذا میبینیم این همه اختلاف هم وجود دارد. در یک روایت سیزده ساله، در یک روایت چهارده ساله، در یک روایت ١٥ ساله، در یک روایت احتلام است، احتلام قبل از سیزده سال، احتلام بعد از سیزده سال، در یک روایت ٩ سال، در یک روایت ازدواج دختر است، در یک روایت طمث است، در یک روایت سیزده سال برای دختر است، این همه اضطرابی که الان در این قضیه است به خاطر این است که همۀ اینها میخواهند یک مطلب را بگویند و آن این است که پسر و دختر بفهمند که چه کار دارند می کنند، همین است و الاّ مگر امکان دارد که شما جمع بکنید بین سیزده سال و بین پانزده سال تمام که دو سال فاصله است! این دو سال فاصله چیست؟

