جلسه ۹
9این روایت روایتی است که سن[بلوغ] را برای پسر و دختر یک سن قرار داده و آن عبارت است از سیزده سال. آن روایت موثقۀ عمار ساباطی است که روایتی است که قبول شده، روایت در تهذیب جلد ٢ صفحه ٣٨٠ و همین طور استبصار جلد ١ صفحۀ ٤٠٨ و وسائل الشیعه جلد ١ صفحه ٤٥، روایت از عمار ساباطی عن ابی عبداللَه علیه السلام است، قال: سئلتُه عَن الغلام متی تجبُ علیه الصلاة قال اذا اتی علیه ثلاث عشَر سنه. وقتی که سیزده سال بر او بیاید. ببیند این روایت میگوید سیزده سال، آن روایت میگوید شش سال. فاِن اِحتَلَم قبل ذلک اگر قبل از این محتلم بشود فقد وجبت علیه الصلاة و جری علیه القلم، سیزده سال، والجاریة مثل ذلک جاریه مثل غلام است ان اتی علیها ثلاثة عشر سنه یعنی وقتی که سیزده سالش تمام بشود، وارد چهارده بشود اَو حاضت قبل ذلک یا اینکه قبل از این حیض بشود فقد وجَبَ علیها الصلاة و جری علیها القلم.
خب این روایت سیزده سال را ذکر میکنند در حالی که روایت دیگر که در مورد بنت بود آن روایت نه سال را ذکر میکند یا اینکه وقتی را که حائض بشود. از جمع بین این روایت و بین آن روایت ما استفاده میکنیم که این ثلاث عشر سنه باز به معنای لزوم است نه به آن معنای وجوب مصطلح. یعنی وقتی که سیزده سالش بشود بایستی الزامش کرد بطور جدی.
ببینید روایاتی که در این جا هست و فردا میآئیم تتمۀ آنها را میگوئیم و راجع به آنها صحبت میکنیم، از مجموع اینها تا به حال ما این را بدست آوردیم، روایات مختلف است؛
در یک روایت داریم که ما صبیانمان را از شش سال امر میکنیم شما از هفت سال امر کنید یا ما از نُه سال امر کنیم شما از ده سال بگوئید، یک همچنین روایاتی که راجع به صلاة و صوم بود، این یکی.

