جلسه ۹
10در بعضی از روایات هست که از وقتی که تعقل صلاة را بکند به او واجب است. بچۀ شش ساله تعقّل صلاة را میکند و بر او واجب است که نماز بخواند. که گفتیم بعضی از اصحاب گفتند که باید غسل هم بکند.
بعضی از روایات دارد که پانزده سالگی و وقتی که احتلام میشود وجوب صلاة و تکلیف بر او میآید.
بعضی از روایات ثلاثة عَشَر سنه را در این جا ذکر میکنند برای وجوب صلاة و اینها، این در مورد صبی.
در مورد صبیه بعضی از روایتها نُه سال را ذکر میکند.
بعضی از روایتها حیض را ذکر میکند.
بعضی از روایتها ازدواج را ذکر میکند ولو قبل الحیض. حالا در بعضی از روایتها که فردا بیان می کنیم میگوئیم که اصلاً دخول به بنت قبل از حیض جایز نیست.
بعضی روایتها ثلاث عشر سنوات را ذکر میکند، روایتی که امروز خواندیم و روایت هم روایت صحیحی هست یعنی موثقۀ عمّار است و مورد قبول است.
این اختلاف در مراتبی که الان در روایات هست خب این اختلاف مراتب را یا اینکه ما همان طوری که بعضیها گفتند باید بگوئیم که بعضی از اینها سند ندارد، بعضی از اینها مجمل است کنار میگذاریم و آنچه که حدّ مسلم است، همان روایت، روایت بلوغ است که آن حد مسلم است و باید آن را بگیریم.
خب این منافات دارد با صحّت و تصدیق روات. روایتهایی که این جا هست روایات صحیحه است، روایتهای موثقه است، حتی آن روایاتی که در سندشان ضعف دارد فرض کنید که در اینجا یک راوی [مشتبه است] ولی در عین حال...، مثلاً معاویه در اینجا مشترک هست ولی معاویه ثقه هم هست در اینجا یا اینکه فرض کنید که در این روایت غیر صحیحه در این جا ظاهراً در وسط یک راوی غیر ثقهای آمده که اسمش را من فراموش کردم، مثلاً موسی بن بکیر این واقفی است و می گویند روایتش غیر صحیح است. خب موسی بن بُکیر واقفی هست ولکن به روایاتش عمل میشود نه اینکه روایتش غیر صحیح باشد و همین طور روایاتی دارد در زمان غیر وقفش. درست است که واقفی است ولکن آن طوری که در نظرم میآید مرحوم شهید ثانی در لُمعه در یک جا که بحث از موسی بن بکیر را میکند، در آن جا میفرماید که گفته شده که همین وقفی که دارد این بزرگتر قدح او است، ولی بعد ایشان میفرماید که قدح نسبت به مسئلۀ شخصی اوست اما نسبت به وثاقت او در مسائل روائی ممکن است یک شخصی آن صداقت خودش را داشته باشد، در عین حال که واقفی است در عین حال شخص صادقی باشد پس ما نمیتوانیم به صرف واقفی بودن، روایت یک همچنین شخصی را بیاندازیم. بله بعضیها معاند بودند مانند علی بن ابی حمزه مدائنی یا بلالی یا هلالی و امثال ذلک، اینها که جنبۀ عناد داشتند در آن جا داریم که...، یا فرض کنید مثل بعضی افراد دیگر مثل شلمغانی و اینها، در آنجا روایات از امام علیه السلام[است که] حضرت میفرماید که آنچه را که قبلاً در زمان اعتقاد به ولایتشان داشتند، آنها مورد وثوق است ولی بعد از جدا شدنشان نه، چون احتمال کذب و اینها از اینها زیاد میرفته. ولی موسی بن بکیر که واقفی بوده این طور نبوده، یعنی مثل علی بن ابی حمزه که امام رضا علیه السلام او را لعن میکنند نبوده.

