جلسه ۸
10صحبت ما این است که آن تکلیفی که بر عدم رشد عقلی صبی و صبیه است، آن تکلیف عبارت است از نحوٌ مِن الالزام، این مسئله است. الزام در این جا مسئله است نه این که آن جنبۀ بتیّه و قطعیه که بر آن حدود...، یعنی آن تبعاتی که مترتب است بر آن تکلیفی که رشد عقلی دارد، آن تبعات بر این تکلیف مترتب نیست. پس این چه تکلیفی میشود؟ تکلیفی میشود که منظور شارع سوق عباد است به سمت اتیان به عبادات و احکام و سایر اموری که برای مکلفین و اینها لازم است. آن جنبۀ سوقیت مورد نظر شارع است نه اینکه لوازم آن...، آخر در بعضی از اوقات است که اصلاً لوازم مورد نظر نیست، فرض بکنید در بعضی از موارد...
دیروز داشتیم از طهران میآمدیم یک کارخانۀ کاشی سازی روی یک تابلوی بزرگی در میدان فاطمی تبلیغ کرده بود و نوشته بود که آنان که خاک را به هنر کیمیا کنند، نیست اینکه آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند است، این هم خاک را برداشته تبدیل به کاشی و سرامیک کرده و بعد گفته آنان که به هنر کیمیا کنند، یک دفعه این مسئله به ذهنم آمد که حالا شما که این حرف را میزنید درست، این کیمیا چیست؟ این کیمیا یک مادهای است که مس را تبدیل به طلا میکند و...، این دیگر می گوید بابا این لوازم که دیگر مورد نظر من نیست که حالا منظور من از خاک کیمیا است و کیمیا هم مس را به طلا تبدیل میکند و کاشی من را هم به هر مس بزنید طلا میشود! این نیست. فقط میخواهند بگویند خیلی این ارزشمند و نادر است و این ساخت ما چون مال کارخانۀ ماست خیلی ارزش دارد و خیلی...! ولی لوازمش را خودش نمیفهمد. این که دارد میگوید آنان که خاک را به هنر کیمیا کنند، تو این را برای تبلیغ کاشی دیگر هم میگویی یا نه؟ صد در صد میگوید نه. میگوید مال خودم. چون مال خودت است این کیمیاست، معنایش این است دیگر، پس تو خودت خودت را کیمیا میدانی، اینها لوازمی است که شما میتوانید بر آن مترتب کنید و مِن حیث لا یَشعر...، این را خب ما میتوانیم بار کنیم گرچه نمیداند، گرچه شاعر به این لوازم نیست. اما آن که فرض کنید سرامیک را برداری بزنی و... [آن دیگر از لوازم نیست.]

