جلسه ۷
10در احکام تکلیفیه، عرف و عقلاء اولاً بلا اول در هر قضیۀ خارجیهای که اتفاق میافتد به دنبال عمد و غیر عمد میروند. در محاکمات، اول فرض کنید پلیس[ بررسی و تفحص] میکند [تا ببیند] این شخص سائر که زده این شخص توی خیابان را انداخته، آیا عمدی بوده یا غیر عمدی؟ این در وهلۀ اول است. لاشکّ در این که در مورد خود عقلاء، عمد بعنوان یک اصل اولی در اینجا مورد نظر است، آن وقت اگر در اصل عقل، عقلاء شک داشته باشند، آیا در این جا حکم تکلیفی به او بار میکنند؟ الان فرض بکنید مِن باب مثال یک پسر ده ساله یا یک دختر ده ساله ولو بعد از طمث، اگر یک عملی را در خارج[انجام بدهد] اصلاً عقلاء به این توجه نمیکنند که آیا این از روی عمد انجام داده یا از غیر عمد، میگویند آقا این که بچه است! یعنی اصلاً بحث را نمیبرند روی این که این عمل را سهواً انجام داده یا عمداً، از اول بحث را میبرند روی این که این اصلاً عقل ندارد، بحث را روی این میبرند عقلاء نه اینکه عقل مفروغٌ عنه باشد، حالا در این واقعۀ خارجی عن عمدٍ است یا عن غیر عمدٍ، اصلاً بحث راجع به این نیست.
پس بنابراین از اینجا هم ما بدست میآوریم، البته خب ما دیگر ادلهاش را نمیگوئیم، ادله ای که راجع به این قضیه هست زیاد است که حالا ما فقط بالاجمال میگوئیم البته خب چرا در آخر، ادلهای که راجع به این مسئلۀ جزاء و فلان و این چیزها است در باب دیات و قصاص و این حرفها، خیلی زیاد است یک وقت یادم است که ما بحثش را میکردیم ادلۀ خیلی زیادی دارد در آنجا، الحدود تدرع بالشبهات، باید لحاظ کرد در آن وقتی که این عمل را انجام داده در چه وضعیتی بوده؟ آیا در وضعیت عادی بوده یا غیر عادی بوده؟ اینها همه مسائلش در باب دیات و در باب قصاص است که اگر ما بخواهیم وارد آن مسائل بشویم اصلاً بطور کلی طول میکشد و قطعاً این مسئله مانند مسئلۀ سابق، آن اَبنا و بناتی که در سنینی هستند که در آن سنین، مشکوک العقل هستند و مشکوک البلوغ الی حدٍ یُعتبر انَّهم من العقلاء، اگر قبل از این حد باشد قطعاً مسایل جزایی و کیفریی که مترتب بر تکلیف در این عالم میشود، قطعاً بر آنها بار نمیشود. یعنی هم عقل و هم نقل در اینجا حاکم است که این مسئله به اینها مربوط نمیشود. چطور اینکه در خیلی از مسایلی که مربوط به زنا و غیر ذلک هست وقتی که ما اخبار و اینها را بررسی و تفحص میکنیم میگوئیم اصلاً مطلب این طور نیست، یعنی حدی که بخواهند برای زنا بیاورند یک حدی نیست که برای یک دختر کوچک باشد، تازه آن هم که بزرگ است میگوید یادرش رفته و آن هم میگوید چه و فلان و هزار تا اشکال مثلاً در جلوی پایش قرار میدهند که با یکی از این اشکالات برخورد کند و آن حدّش از بین برود و آن حدّش دفع بشود، حالا یک دختری که فرض کنید ده سال سن دارد و این ازدواج هم کرده، من باب مثال با آن دوستش که خیلی خوشش میآید از او و نمیفهمد ازدواج و آن حرفها چه هست، حالا بر فرض قبح این قضیه را هم برایش گفتند، آن کسی که نتواند در وجود خود این قبح را هضم کند و این واقعیت را بفهمد و با مختصر تکلمی این مغرور بشود و گول بخورد، این چه تکلیفی در اینجا دارد؟ این چه عقلی در اینجا دارد؟ عقل در اینجا ندارد.

