جلسه ۷
2خب این مسئله مسلم است که منظور از روایات در اوامری که هست، الزام است، حالا در بعضی از آنها صراحت بود که به معنای یجب است، یجب همان به معنای الزام است. در بعضی از آنها هم که خُب ظهور داشت و ظهور امر در همان معنای لزوم و وجوب در اینجا هست. این یک مطلبی که ما از این روایات در اینجا استفاده میکنیم که البته باز نسبت به بعضی از اینها، بخصوص یک نظر داریم. منتهی در اینجا، امروز من به مطلب دوّم از مطالبی که بعد از این مسئله قرار بود عرض کنم، اشاره میکنم.
مسئلۀ اول و مقدّمۀ اوّل آن بود که شارع در تعیین قضایای واقعیه و خارجیه و حدود آنها، چون قضیّه، قضیّۀ تکوینی است، شارع در اینجا اَحَدٍ من العقلاء محسوب میشود نه جاعل و نه واضع. و اگر منظور از بلوغ عبارت است از یک امر خارجی که آن امر خارجی به واسطۀ احتلام پیدا میشود یا پانزده سالگی یا انبات شعر، خب شارع در اینجا خودش به عنوان کاشف نه واضع، و مُقَرِّر نه مؤسّس، برای این حد اَحَدٍ مِن العقلاء و احدٍ من العرف است. یعنی عرف الان پسری که به سن احتلام میرسد، مرز او را از مرز صباوت جدا میکند. عرف الان این طور است. یا اینکه اگر یک دختری فرض بکنید که به سن طمث و عادت برسد، از نقطۀ نظر عرفی ما مشاهده میکنیم که یک حکم دیگری بر این بنت بار میشود و حکم دیگری بر این قرار میگیرد تا اینکه فرض بکنید که در این مرحله و در این موضع نباشد. این مسئله، مسئلۀ خارجی است، یعنی بلوغ در قضایای خارجی، این بلوغ حکایت میکند از یک مسئلۀ خارجی که آن مسئلۀ خارجی تفاوت بین دختر و بنت است قبل از طمث و بعد از طمث، این یک مطلب عرفی است و همین طور تفاوت بین اِبن است...

