جلسه ۷
12حالا صحبت در این است که ما میبینیم یک سری احکام است که اینها در تعلقش بر مکلفین، عقل را لازم نگرفته. فرض کنید من باب مثال جواز نکاح، جواز نکاح یک حکمی است...، اگر ما نکاح را دخول بدانیم، اگر نکاح را دخول ندانیم که اصلاً این نیاز به عقل ندارد که واقعیتش هم همین است چون نکاح عبارت است از فقط ایجاد علقۀ زوجیّت بین نفسین، که آن علقۀ زوجیت یک نحوه ارتباط خاص بعد العدم است، ما اسم این را نکاح می گذاریم. یک علقه داریم که علقۀ اخّتیت است ، علقۀ اخوت است، علقۀ اخوه بودن است، علقۀ ابوت است، علقۀ بنوّت است، اینها علقههای متفاوتی است که بین افراد است، علقۀ رفاقت است، علقۀ شراکت است و امثال ذلک. یک علقه علقۀ زوجیّت است و بین این علقه و بین سایر علائق تفاوت است. کسی که ازدواج میکند آن نحوﮤ ارتباط خود را با آن طرف مقابل، غیر از آن نحوۀ ارتباط نفسی خود با مادر یا با خواهر میبیند، این فرق میکند و آن هم در مقابل همین طور است. اسم این را ما میگذاریم زوجیّت. و این زوجیّت منوط به دخول نیست و آن که بعنوان دخول آمده است بعنوان مجاز و از لوازم عرفیه و عادیه است نه از لوازم عقلیه و شرعیه، از لوازم شرعیه نیست. در آیه که میگوید قٰالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى اِبْنَتَيَّ هٰاتَيْنِ ... ﴿القصص، ٢٧﴾ أُنْكِحَكَ معنا معنای دخول نیست که تو دخول بکنی و یا مثلاً نکحتُ که به معنای دخول میآید، این به معنای ارادۀ لوازم عرفیه است که آمده و الاّ اصل نکاح به معنای نفس علقۀ زوجیّت است. بر فرض که در بعضی از مواردِ لغت دیده بشود که اولاً بلا اول، نکاح برای دخول است و ثانیاً و بالعرض و الغلبه در معنای علقۀ زوجیت است، علی ایّ حال، آن نکاح مصطلح شرعی عبارت است از ایجاد آن علقۀ زوجیّت بدون دخالت دخول. چه اینکه اولاً نکاح بمعنای علقۀ زوجیّت باشد بعد منظور از نکاح، لوازم عرفیه و عادی او که دخول است قصد و اراده بشود از استعمال نکاح یا اینکه ما نکاح را اوّل بمعنای دخول بدانیم، بعد بواسطۀ غلبه، این نکاح در آن معنای علقۀ زوجیت استعمال بشود، الان منظور از این نکاح همان علقۀ زوجیت است و در موقع عقد این معنا را باید قصد کرد نه آن معنای دخول را. حالا این نکاح نیاز به عقل ندارد و ممکن است پسری را با دختری به عقد نکاح همدیگر در بیاورند.

